رهبر
|
||
با تبريک فرارسيدن سال ۱۳۸۳ و آرزوی سالی خوب و نيکو برای همه هموطنانمان شما را دعوت ميکنم به خواندن متن پاسخ دفتر مطالعات و تدوين تاريخ ايران به نامه منسوب به تعدادی از نمايندگان مجلس ششم که بی نام و نشان قبل از انتخابات اول اسفند خطاب به رهبر منتشر شده بود:
پاسخ مسئول دفتر مطالعات و تدوين تاريخ ايران به نامه نمايندگان مجلس به رهبري
نمايندگان محترم تهيهكننده نامه بيامضا به رهبر معظم انقلاب
با سلام، پيشاپيش و به سهم خويش از اينكه مواضع مكتوبي از خود باقي ميگذاريد تا در آينده زمينه تأمل و تحقيق مناسبي براي پژوهشگران و بويژه تاريخنگاران فراهم آيد، سپاسگزارم زيرا معتقدم اگر بسياري از مباحث جنجالي سياسي چنين قالبي را بيابد حتي اگر دركوتاه مدت نيز نتواند زمينه روشن شدن حقايق را فراهم آورد به طور قطع و يقين در درازمدت كمك شاياني به تشنگان حقيقت خواهد نمود.
شما در اين مكتوب خوشبختانه ضرورت پيروي از امام راحل را - به مثابه رهبر آزادگان - مطرح ساخته و به صراحت عنوان داشتهايد كه درس عزت و سربلندي و حقگويي و دينمداري و آزادگي را در مكتب وي آموختهايد و راه نجات و سرافرازي جمهوري اسلامي ايران را، پيروي از راه و سنت او ميدانيد.
تأكيد و تصريح شما به اينكه همچنان راه سعادت و سربلندي جامعه را پيروي از مكتب امام خميني(ره) ميدانيد خوشبختانه زمينه را براي بحثي مستدل حول عملكردها، قولها و مكتوبات اخيرتان و تطبيق آنها با مواضع امام، ممكن ميسازد. لذا مقدمتاً با استعانت از چنين فضايي، نگاهي هرچند گذرا به برخي مواضع شما در چهار سال گذشته پيرامون جهتگيريهاي مهم و كلان انقلاب و كشور ميافكنيم. اولين نكتهاي كه در اين زمينه مستقيماً مربوط به امام ميشود، مواضع شما در مورد آقاي منتظري بويژه بعد از انتشار خاطرات ايشان است. از آنجا كه در اين خاطرات نسبتهاي ناروا و اتهامات فراواني به امام داده شده، دفاع بيدريغ از فردي كه دستكم عنوان و جايگاه خود را در انقلاب وسيلهاي براي شكستن امام توسط معارضين ديرينهاش قرار داد، با ادعاي مطرح شده در نامه شما كاملاً متعارض به نظر ميرسد. بعد از انتشار چنين خاطراتي كه طي آن مستقيماً امام آماج حملات غيرمنصفانه واقع شده بود و همه مخالفين امام به بهرهبرداري از آن همت گماشته بودند، مسائلي در مجلس ششم رخ نمود كه بسيار قابل تأمل است:
1- تنظيم نامهاي به دفاع از آقاي منتظري كه حزب مشاركت صحنهگرداني و مسئوليت گردآوري امضاء نمايندگان را عهدهدار بود. البته خوشبختانه تدبير خداپسندانه جناب آقاي كروبي - همانگونه كه از يك پيرو واقعي امام انتظار ميرفت - مانع از انتشار اين نامه شد.
2- جمعآوري جوابيه تهيه شده به اتهامات مطرح شده از سوي آقاي منتظري نسبت به امام (پاسداشت حقيقت) از كازيهها در مجلس و ممانعت علني از پخش چنين جوابيهاي بين نمايندگان. اين در حالي بود كه شما دقيقاً از مصوبه رسمي شوراي امنيت ملي كشور كه طي آن وزرات فرهنگ و ارشاد اسلامي موظف به پاسخگويي به اتهامات نارواي آقاي منتظري به امام شده بود، مطلع بوديد. اما متأسفانه وزارتخانه تحت نفوذ شما به اين وظيفه قانوني خود عمل نكرد و شما نيز چنانكه از يك پيرو امام انتظار ميرفت پيگير اين موضوع نشديد. ضمناً گفتني است وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي حتي به جوابيه تنظيمي توسط دفتر مطالعات و تدوين تاريخ ايران نيز مجوز انتشار نداد.
در نهايت تأسفبارتر اينكه بعد از مدتي كه با حمايت قانوني دفتر حضرت امام اين جوابيه تحت عنوان "پاسداشت حقيقت" به چاپ رسيد شما در مجلس جلوي توزيع آن را گرفتيد. اكنون با اين توضيحات آيا اجازه ميدهيد مطلعين از تصوير تاريك و ناشايست ترسيم شده از امام در خاطرات آقاي منتظري از شما سئوال كنند: چگونه با توجه به برخورداري از كارنامهاي غير قابل قبول در جلوگيري از پاسخگويي به اين حملات خصمانه عليه امام، همچنان خود را پيرو "رهبر آزادگان" ميخوانيد؟
3- البته بايد اذعان داشت مشكل دوستان شما در اين زمينه داراي قدمت بيشتري است و به زمان حيات حضرت امام بازميگردد. مسلماً ريشهيابي دلايل اين امر بحث مبسوطي را در زمينه ارتباطات سياسي با برخي گروههاي خارج شده از نظام همچون نهضت آزادي، جنبش، روند جدايي و بويژه جريان مهدي هاشمي، طلب ميكند. نامه امام به مجلس سوم در مورد مسئله آقاي منتظري كه در آن همچون مجلس ششم دوستان شما از اكثريت برخوردار بودند، بيانگر حقايق بسياري است و مروري بر آن ميتواند بر بخشي از مسائل تاريخي ما نورافشاني كند: "خدمت فرزندان عزيز، نمايندگان محترم شوراي اسلامي و وزراي محترم دامت افاضاتهم - شنيدم در جريان امر حضرت آقاي منتظري نيستيد و نميدانيد قضيه ازچه قرار است. همينقدر بدانيد كه پدر پيرتان بيش از دو سال است در اعلاميهها و پيغامها تمام تلاش خود را نموده است تا قضيه بدينجا ختم نگردد، ولي متأسفانه موفق نشد و از طرف ديگر وظيفه شرعي اقتضاء ميكرد تا تصميم لازم را براي حفظ نظام و اسلام بگيرد. لذا با دلي پرخون حاصل عمرم را براي مصلحت نظام كنار گذاشتم. انشاءالله خواهران و برادران در آينده تا اندازهاي روشن خواهند شد. سفارش اين موضوع لازم نيست كه دفاع از اسلام و نظام شوخيبردار نيست و در صورت تخطي هركس در هر موقعيت بلافاصله به مردم معرفي خواهد شد. توفيق همگان را از خداوند متعال خواستارم. والسلام 26/1/1368"
مقوله ديگري كه ناظران بيطرف ميزان صحت گفتار و مواضع شما را در اين نامه در مورد امام با آن محك خواهند زد، مسئله نظام سلطه و نگاه شما به سردمداران آن است. پافشاري شما در چند سال گذشته براي تغيير مواضع ايران نسبت به آمريكا به صورت يكجانبه آنچنان شتابزده مينمود كه حتي بعضاً بر پذيرش شرايط واشنگتن كه ناقض استقلال و حريت ما نيز بود اصرار ميورزيديد. در واقع شرايط اعلام شده توسط آمريكا نه تنها با مخالفت دوستان شما مواجه نميشد بلكه به انحاي مختلف با آن همراهي نيز ميگشت. شرايطي همچون تغيير قانون اساسي ايران، تغيير مواضع ايران نسبت به خاورميانه و صلحي كه طي آن رژيم نژادپرست اسرائيل كاملاً مشروعيت مييابد از جمله مسائلي بود كه در صورت تن دادن ايران به آن تمامي دستاورد انقلاب اسلامي به رهبري امام نقض ميشد. براستي اگر يك دولت بيگانه به هر بهانهاي بتواند عامل فشار براي تغيير قانون اساسي كشورمان باشد، ديگر چه چيزي از استقلال ايران باقي خواهد ماند؟ اگر آمريكائيها بتوانند به كمك برخي جريانات سياسي در ايران مواضع برحق انقلاب اسلامي را نسبت به رژيم غاصب صهيونيستي تغيير دهند و مسئولان كشور را وادار به نوعي تجديد نظر در نامشروع دانستن پايگاه آمريكا در خاورميانه نمايند، چه اعتباري براي انقلاب بنيان گذارده شده توسط امام باقي خواهد ماند؟ بايد گفت مروري گذرا بر مقالات مطبوعات تحت كنترل دوستان شما كه بعضاً در آنها به صراحت از ضرورت تجديد نظر در موضع ايران نسبت به رژيم صهيونيستي سخن به ميان آمده علاوه بر آنكه به نوعي دنباله روي از سياستهاي آمريكا تلقي ميشود، اين واقعيت تلخ را نيز به خوبي آشكار ميكند كه شما در اين زمينه از ديدگاه امام فاصله چشمگيري گرفتهايد.
همچنين تأكيدات مكرر حضرت امام در مورد ضرورت جلوگيري از ورود نامحرمان به عرصههاي مديريتي نظام از ديگر حساسيتها و شاخصهاي مهم در جهتگيريهاي ايشان به حساب ميآيد كه كارنامه جناح اكثريت مجلس ششم در اين زمينه نيز قابل نقد است. حزب مشاركت نه تنها برنامه ائتلاف با اپوزيسيون خارج كشور را بر مبناي شعار "ايران براي همه ايرانيان" مطرح ساخت بلكه بحث خودي و غيرخودي را در اداره كشور به سخره گرفت. تبعات اين رفتار سياسي مغاير با جهتگيريهاي امام را در رفتار نامحرمان راه يافته به مراكز حساس در مقولاتي همچون مبادلات غرب با ايران بر سر استفاده صلحآميز از انرژي هستهاي به خوبي شاهد بوديم.
در سالهاي اخير ديدگاه حضرت امام در مورد حكومت ديني به عنوان شاه بيت انديشه ايشان بيش از همه مورد بيمهري آشكار نظريه پردازاني قرار گرفت كه از سوي حزب مشاركت و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي پشتيباني ميشدند. حتي زماني كه يكي از دوستان شما تحت تأثير اين قبيل نظريه پردازان مروج تز جدايي دين از سياست، "مانيفست جمهوري خواهي" را تدوين و منتشر ساخت، هرگز در قبال تكرار ادعاي تئوريپردازان غرب در جزوه وي كه اسلام را ناتوان از اداره جامعه بشري تبليغ ميكنند، موضعي اتخاذ نكرده و ترجيح داديد سكوت پيشه كنيد. بنابراين آيا جا ندارد اين سئوال در ذهن خوانندگان نامه شما ايجاد شود كه به اين ترتيب شما از كدام دينمداري در عمل سخن به ميان ميآوريد؟
در مورد حفظ مرزها و فاصله با گروهها و افراد ضدانقلاب و عدم اختلاط با آنها نيز كارنامه بر جاي مانده از شما به هيچوجه با نصايح وسنت امام همخواني ندارد. بدنبال بحثهاي ضد و نقيض در مورد روابط شما با ضدانقلاب خارج نشين، آقاي هادي قابل (عضو شوراي مركزي حزب مشاركت) رسماً در مصاحبه با خبرنگار باشگاه خبرنگاران جوان وجود ارتباط با ضدانقلاب (اپوزيسيون) خارج كشور را مورد تأييد قرار داد. همچنين آقاي شمسالواعظين در مصاحبه خود با خبرگزاري جمهوري اسلامي (ايرنا) اعلام داشت كه يكي از اقدامات مشاركت كه نظام نتوانست آن را تحمل كند ارتباط با اپوزيسيون خارج از كشور بود. در خبر تنظيمي خبرگزاري جمهوري اسلامي ايران كه در آن از آقاي شمسالواعظين به عنوان روزنامهنگار ياد شده آمده است اين روزنامهنگار، "تصويب لوايح مغاير با خواست سياسي نظام در مجلس ششم" … و "برقراري ارتباط با اپوزيسيون خارج از منظومه حكومت" را از جمله دلائلي دانست كه ساخت سياسي نظام نتوانست آنها را تحمل كند. (ايرنا 9/12/82)
صرفنظر از ضديت اين اقدام مشاركت با مشي و نظرات امام، اين سئوال مطرح ميشود كه اصولاً كدام نظام سياسي اجازه ميدهد احزاب درون حاكميت نه تنها با گروهها و دستجات برانداز ارتباط مستقيم برقرار كنند، بلكه با آنان به مواضع مشتركي نائل آيند و بر آن مبنا تشكيل ائتلاف دهند؟ در همه كشورهاي جهان هر نوع ارتباطي با گروههاي برانداز، اقدامي عليه امنيت ملي تلقي شده و به شدت با آن برخورد ميشود زيرا نتيجه چنين ارتباطي آن خواهد بود كه برخي از احزاب - كه يا در قدرتند يا براي دستيابي به قدرت تلاش ميكنند - علاوه بر برخورداري از امكانات قانوني و رسمي كشور، از همراهيها و همآرائيهاي نيروهاي برانداز و حاميان خارجي آنها نيز بهرهمند شوند. طبيعتاً نتيجه چنين ارتباطاتي چندان هم غير قابل پيشبيني نيست. دخالت عامل خارجي در رقابتهاي سياسي احزاب اولين مقوله ارزشمندي را كه به شدت ضربهپذير ميسازد استقلال كشور است.
در مصاحبه اين عضو شوراي مركزي حزب مشاركت ضمن اذعان به ارتباط با اپوزيسيون، نكات قابل تأمل ديگري نيز مطرح شده است. وي با تأكيد بر فراخوان مشاركت از همه گروههاي سياسي داخلي و خارجي براي فعاليت ميگويد: "جبهه مشاركت توانسته با گروههايي كه با قانون اساسي مشكل چنداني ندارند، در تحقق شعار استراتژيك جبهه مشاركت مبني بر "ايران براي همه ايرانيان" ارتباط نزديكي برقرار كند. ما خواهان حضور مادي، معنوي و علمي اپوزيسيون خارج از كشور در صحنه سياسي و اقتصادي كشور هستيم." قابل با اشاره به روابط خوب مشاركت با نهضت آزادي در جهت تحقق شعار ايران براي همه ايرانيان تأكيد كرد: "براي جذب نيروهاي اپوزيسيون نظام، ارتباطاتي برقرار و مذاكراتي شده و برنامهريزيهايي صورت گرفته است." (خبر روزنامه انتخاب با عنوان "برنامه مشاركت براي ائتلاف با اپوزيسيون خارج كشور" (ص اول، يكشنبه 2 آذر 82)
اما نكات مورد توجه در اين مصاحبه را ميتوان به ترتيب ذيل برشمرد:
1- در اين اظهارات، بحث از مذاكره با گروههاي معارض و برانداز از يك سو و همچنين ارتباط با نيروهاي (منفرد) اپوزيسيون از سوي ديگر مطرح شده است كه دو مقوله كاملاً متفاوت از يكديگرند. ما در خارج از كشور نيروي مخالف غيروابسته ميتوانيم بيابيم اما به طور قطع هيچ گروه برانداز غيروابسته را در خارج كشور نميتوان سراغ گرفت. مروري بر افشاگريهاي مستند كه طي سالهاي گذشته نشريات متعلق به گروههاي متنوع اپوزيسيون در خارج كشور عليه يكديگر به عمل آوردهاند ما را بينياز از تحقيق و اثبات وابستگيهاي سياسي و مالي اين گروهها ميكند. منطقاً نيز ميتوان به اين واقعيت رسيد كه گروههاي فاقد پشتوانه مردمي در خارج كشور جز از طريق كمكهاي خارجي قادر به ادامه حيات نيستند. بنابراين با علم به وابستگي شديد اين گروهها به دولتهاي استعماري و معارض با استقلال ايران، همچنين از آنجا كه وجه مشترك همه گروههاي اپوزيسيون در خارج كشور تعارض جدي آنها با الگوي حكومت ديني و تلاش براي براندازي نظام اسلامي است (زيرا در غير اين صورت ضرورتي براي اقامت آنها در خارج كشور وجود ندارد) استفاده از عبارت "گروههايي كه با قانون اساسي مشكل چنداني ندارند" دور از ذهن مينمايد. البته اين گروهها را به لحاظ اختلاف در شيوههاي عملي ميتوان از يكديگر تفكيك كرد چراكه برخي براي براندازي نظام به شيوههاي تروريستي و ائتلاف با ارتش صدام روي آوردند، جماعتي با پول سازمانهاي اطلاعاتي آمريكا و شيوخ عرب، دست زدن به فعاليتهاي سياسي را برگزيدند و گروهي تلاش در عرصه فرهنگ را براي استحاله فرهنگي نظام اسلامي در دستور كار خود قرار دادند. اما همه آنها به دليل داشتن پيوند با كشورهايي كه خواهان تغيير نظام منتخب مردم ايران بعد از انقلاب اسلامي هستند، در پيروي از مشي براندازي مشتركند.
بنابراين نميتوان از يك سو سخن از پيروي از امام به ميان آورد و از سوي ديگر گام در مسير نزديكي با گروههايي گذاشت كه اصولاً علت وجودي آنها مخالفت با آرمانهاي امام و تلاش براي سرنگوني نظامي است كه "رهبر آزادگان" آن را بنيان نهاد و دفاع از آن را از اوجب واجبات دانست. در واقع حتي مطالعه اظهارات علني و مشاهده عملكردهاي آشكار برخي از دوستان مشاركت و مجاهدين انقلاب اسلامي نيز دلالت از واقعيتي در تعارض صريح با پيروي از راه و سنت امام دارد. به اين ترتيب آيا موافقان با ارسال چنين نامهاي به رهبري انقلاب انتظار دارند جامعه ادعاهاي مزبور را به صرف طرح شدن و بدون مطالعه و بررسي ساير موضعگيريها بپذيرد؟
البته موضوعات مهم ديگري نيز وجود دارند كه بر مبناي آنها ميتوان به بررسي عملكرد عزيزان نگارنده نامه و دوري و نزديكي مواضع اخيرشان با ميراث به جاي مانده از امام، نشست. اما به دليل پرهيز از مطول شدن اين مقدمه، چنين تأملي را به زماني ديگر و فرصتي فراختر احاله ميكنيم. تقدم دادن به اين بحث را در مقدمه به اين دليل لازم دانستيم كه روشن شود هر كس از چه جايگاه فكري و سياسي به طرح مباحث خود ميپردازد. البته اينجانب شخصاً خوشحال خواهم شد كه ارتباطات فكري و معنوي شما با امام همچون سالهاي اوليه انقلاب همواره مستحكم بماند و برخلاف رقباي سياسي شما كه آرزو ميكنند مرتكب خطاي دوري از امام شويد تا پايگاهتان را در ميان دلسوزان كشور كاملاً از دست بدهيد، اميدوارم همه نيروهاي درون انقلاب بعد از هر خطايي ـ كه بعضاً ناشي از آفتهاي قدرت است- بلافاصله به نقد خود بپردازند و از راه ناصواب رفته باز گردند و دوباره در آغوش انقلاب مأوا گزينند. دل نبستن به اغواگريهاي بازيگران صحنه سياست جهاني، پختگيهايي طلب ميكند كه نميتوان عمدتاً در نيروهاي جوان و كم سابقه در عرصه مبارزات سياسي سراغ گرفت لذا لغزش و خطا در اين عرصه دور از ذهن نيست. اما با توجه به موضوعات مطرح شده در نامه كه هم به لحاظ تنوع و تعداد و هم به لحاظ كلان بودن آنها، قابل توجهند، بايد گفت از آنجا كه تنظيم كنندگان نامه به روال مألوف خويش نيازي به ذكر مستندات و مصاديق نديدهاند لذا بايد به اختصار به حجم قابل توجهي موضوع در اين مكتوب پرداخت كه اميد است از تحمل و حوصله محققين و پژوهشگران فراتر نرود.
عزيزان! شما در نامه خود اينگونه مطرح ساختهايد: "امام هيچ موقع اجازه نداد با هيچ بهانهاي رأي مردم كوچك شمرده شود و اينك نهادهاي تحت نظر حضرتعالي، پس از قريب چهار سال تحقير و وهن مجلس ششم و نمايندگان…" اما از آنجا كه ذكر مصداق ننمودهايد معلوم نيست مرادتان از كوچك شمردن، چه نوع برخوردي است؟ اگر مراد از كوچك شمردن به زير سئوال بردن جايگاه كلان مجلس به عنوان ركني از اركان سهگانه نظام و يكي از مصاديق بارز تبلور اراده مردم در ساختار سياسي كشور است، البته بايد آن را نگراني به حقي قلمداد كرد. ولي متأسفانه معلوم نكردهايد چه زماني و توسط كدام نهاد تحت نظر رهبري چنين امر خلافي صورت گرفته است. اگر چنين مصاديقي در ميان نباشد كه نيست، آيا انتقاد از عملكرد يك نماينده يا يك فراكسيون يا حتي اكثريت حاكم بر مجلس را مصداق كوچك شمردن رأي مردم ميدانيد؟ همچنين معلوم نشده است كه آيا از نظر شما قضاوت منصفانه يا غيرمنصفانه در عملكرد كليت مجلس ميتواند تضعيف رأي مردم تلقي شود؟ و در نهايت آيا پيگرد عادلانه يك نماينده مجلس توسط مراجع قضايي يا امنيتي براي آنچه در خارج از حوزه وكالت انجام داده را ميتوان مصداق كوچك شمردن رأي مردم دانست؟
در حقيقت بايد گفت با مروري بر آنچه در چهار سال گذشته نسبت به مخالفتها و كارشكنيهاي مخالفين و منتقدين خود مطرح ساختهايد كمتر ميتوان شاهد مثالي از نوع اول را سراغ گرفت. متأسفانه بايد گفت گلايههاي شما از رقبايتان، ساير موارد را شامل ميشود در حالي كه امام در اين زمينهها بيش از ديگران، نسبت به عملكرد نمايندگان حساس بودند و در مقابل آنچه كه به نوعي همراهي با تبليغات بيگانه تلقي ميشد به شدت واكنش نشان ميدادند كه نمونه مشهور آن، برخورد شديداللحن ايشان با سئوال چند تن از نمايندگان از وزير خارجه در ارتباط با سفر "مكفارلين" به تهران بود. شما ميدانيد كه سئوال كردن نمايندگان از مسئولين، جزو ابتداييترين حقوق منتخبين ملت است اما امام براي جلوگيري از تبديل بحراني كه بعد از علني شدن سفر مكفارلين به تهران متوجه كاخ سفيد شده بود به يك مسئله داخلي به شدت با طرح اين سئوال مخالفت كردند و خوشبختانه توانستند با اين تدبير به موقع بحران سازي كاذب در داخل را مهار سازند. اما پديدهاي كه در مجلس ششم به وفور ميتوان از آن نشان گرفت و كسي با آن مخالفت نكرد اين كه شما هر بحران آفريني را كه به نفع مصالح حزبي خود ميديديد به كشور تحميل مينموديد. از آن جمله بود مسئله زهرا كاظمي كه چند ماه انرژي تمام كشور (رؤساي قوا، رسانهها و...) به اين مسئله معطوف شد و در نهايت جز منافع حزبي شما، براي كشور هيچ گونه بازدهي نداشت جز اينكه توان مسئولان كشور را كه ميبايست براي حل مشكلات مردم به كار گرفته شود مصروف اين مسئله شد كه شما هدايت آن را برعهده داشتيد.
عزيزان! مصاديق فراواني را در اين زمينه ميتوان يادآور شد كه از پرداختن به آن اجتناب ميورزيم. اما بيمناسبت نيست يادآور شويم كه شديدترين نوع برخورد با رأي مردم از زمان تأسيس نظام جمهوري اسلامي، از سوي دوستان شما و در همين دوره اخير صورت گرفته است كه بيشترين شعارها را در ضرورت حفظ حرمت رأي مردم شاهد بودهايم. زماني كه وزارت كشور براي پايان دادن به اختلافات بروز يافته در اولين شوراي اسلامي شهر تهران، به طور كلي شوراي شهر را كه تبلور عيني رأي و اراده ملت بود، تعطيل كرد، آيا رأي ملت را كوچك شمرد؟ البته خير. وزارت كشور از اختيارات قانوني خود استفاده كرد تا جلو اتلاف بيشتر امكانات مردم را توسط شورايي كه توسط خود ملت انتخاب شده بود، بگيرد.
عزيزان! شما در اينجا دچار تناقض جدي هستيد زيرا زماني كه رهبري در طول حيات مجلس ششم با استفاده از اختياراتي كه قانون به ايشان داده است، صرفاً با قرار گرفتن يك موضوع در دستور كار مجلس مخالفت ميكند، آن را با هياهوي بسيار مخالفت با رأي مردم تبليغ ميكنيد اما وقتي وزارت كشور كه آن هم با استفاده از اختيارات قانوني خود، به طور كلي يك نهاد شكل گرفته توسط رأي مردم را منحل ميسازد، اين اقدام را منطقي قلمداد كرده و از آن استقبال ميكنيد. بنابراين ملاحظه ميفرماييد كه كوچك شمردن يا بزرگ شمردن رأي مردم به مخالفت يا عدم مخالفت با خطاهاي منتخبين ملت نيست، بلكه جايگاههاي قانوني وظيفه دارند عليرغم مقاومت احزاب در قدرت، بر انجام آنچه قانون برعهده آنان گذاشته است اصرار و ابرام ورزند و اگر جز اين كنند در پيشگاه خداوند متعال و آيندگان و تاريخ پاسخگو خواهند بود.
آنچه ميتوان به اختصار در مورد كوچك شمردن رأي مردم گفت، اينكه هيچ پديده بيروني به اندازه عملكرد خود مجلسيان نميتواند موجب لطمه وارد آمدن به شأن و جايگاه اين تبلور اراده ملت شود كما اينكه در طول تاريخ مجالس ايران نيز براي كوچك شمردن رأي مردم بدخواهان ابتدا به آلوده كردن مجلسيان همت گماشتند و سپس مجلس را در مسير خلاف مصالح مردم قرار دادند. مجلس ششم نيز از اين قاعده مستثني نبوده است و بلكه به نظر ميرسد مجلسِ در كنترل شما در تنزل دادن اين جايگاه بر همگان پيشي گرفته باشند. در واقع ضعفهايي در مجلس ششم رخ نمود كه بيش از هر منتقدي به اعتبار رأي مردم لطمه وارد ساخت. شما در حالي سخن از محدود شدن شان نظارتي مجلس به ميان ميآوريد كه براي نمونه بر معاملات پشت صحنه برخي نمايندگان وابسته به اكثريت مجلس با وزرا كاملاً مطلعيد. اين قبيل دادوستدها تا بدانجا ادامه يافت كه آقاي اعلمي نماينده تبريز به خاطر اصرار بر اطلاع از محتواي قراردادهاي وزارت نفت، در صحن مجلس توسط يكي از دوستان شما سيلي خورد و حزب مشاركت دم برنياورد. همچنين چگونه ميتوانيد سخن از محدودسازي شأن نظارتي مجلس توسط ديگران به ميان آوريد در حالي كه به پيشنهاد نماينده دامغان مبني بر ضرورت اطلاع مجلس از قراردادها و سندهاي منعقده توسط وزارت نفت با شركتهاي خارجي، بعد از پايان مراحل انعقاد قراردادها، رأي نداديد؟ به هيچ وجه قصد ندارم به قطعيت ادعا كنم كه در قراردادهاي خارجي وزارت نفت تخلف يا تخلفاتي صورت گرفته است، اما حتي اگر در قراردادهاي چند ميليارد دلاري ضعف مديريتي وجود داشته باشد، آيا نمايندگان مجلس نميبايست با اطلاع و اشراف بر ضعفهايي كه ميتواند ميليونها دلار خسارت به بار آورد، از منافع مردم دفاع كنند؟ البته برخي شائبهها در مورد دلائل عدم نظارت دوستان اكثريت مجلس ششم بر اين قراردادهاي كلان وجود دارد كه از پرداختن به آنها اجتناب ميورزيم.
"انسداد مسير قانونگزاري" نيز ادعاي ديگري است كه همواره به مناسبتهاي مختلف از سوي دوستان شما براي فرافكني ضعفها و كاستيها مطرح شده است. به طور قطع بنده نيز با پارهاي ديدگاههاي شوراي نگهبان در مورد علت رد برخي از مصوبات مجلس نميتوانم موافق باشم كما اينكه اين شورا نظر فقهي مقام معظم رهبري را در زمينه برابر بودن ديه اهل كتاب با مسلمانان ناديده گرفت و با استناد به استنباط فقهي متفاوت، مصوبه مجلس را كه مطابق با نظر فقهي رهبري بود رد كرد. چنين نگرشي نميتواند قابل دفاع باشد و البته منحصر به امروز هم نيست. در زمان حضرت امام نيز عدم همراهي با مباني فقهي ايشان را در اين شورا شاهد بودهايم. شايد عدهاي از اين كه رهبري از ابتداي انقلاب بعضاً مجتهديني را براي عضويت در شوراي نگهبان برميگزيند كه داراي نگرشي متفاوت با اويند، نشاني از ضعف تلقي كنند و معدودي نيز تفاسيري چون شما داشته باشند كه در ادامه به آن خواهيم پرداخت. اما آيا انتخاب مجتهديني وارسته و مقيد به مباني فقهي كه بعضاً داراي تفاوتهايي در مسائل حكومتي يا حتي فقهي با رهبري باشد را ميتوان به عنوان ضعف قلمداد كرد؟ يا بالعكس، چنين انتخابهايي نشان از آن دارد كه رهبري از ابتداي انقلاب سلائق خود را محور انتخابها قرار نميداد بلكه مصالح جامعه چارچوب وسيعتري را در انتخابها پيش روي او قرار ميداده است. متأسفانه مشي سياسيون جامعه ما با چنين تعاملي كاملاً ناآشناست. مديران سياسي كشور در آنجا كه قدرت انتخاب دارند كمترين ناهماهنگي و اختلاف سليقه را برنميتابند و كمتر مصالح جامعه آنها را مجبور به تحمل افرادي ميكند كه متفاوت از آنها ميانديشند. اما متأسفانه اين دقت بارز رهبري انقلاب براي بسياري ازجمله شما عزيزان قابل هضم نيست و به همين دليل هم تعابيري را به كار گرفتهايد كه زيبنده سياستبازان است.
اما با اين همه، آيا عملكرد اين شورا به گونهاي بوده است كه بتوان از آن تعبير انسداد مسير قانونگزاري كرد؟ مطبوعات مرتبط با شما در آستانه برگزاري انتخابات مجلس هفتم اقدام به انتشار ليستي از مواردي كه مصوبات مجلس نتوانسته بود از فيلتر شوراي نگهبان عبور كند كردند كه جمع آنها كمتر از بيست مورد بود، نكته قابل تأمل آن كه برخي از اين موارد بعد از ارجاع شدن به مجمع تشخيص مصلحت نظام، مطابق رأي مجلس فيصله يافته است كه از آن جمله لايحه برابري ديه مسلمان و اهل كتاب بود كه با حكم حكومتي، نظر مجلس مورد تصويب قرار گرفت. اما مواردي نيز همچون طرح منع ورود نيروهاي انتظامي به محيط دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالي كه با مخالفت شوراي نگهبان مواجه شد چندان قابل دفاع نبود و نشان از يك اقدام سياسي شتابزده بعدا از حادثه تأسفبرانگيز كوي دانشگاه تهران داشت زيرا در برابر اين سئوال كه در صورت وقوع جرمي در محيط دانشگاه يا پناه بردن عناصر مجرم به اين گونه مراكز، ضابطين قوه قضائيه چگونه قادر به دستگيري اين افراد خواهند بود، از سوي تنظيم كنندگان اين طرح اعلام شد كه ميتوانيم براي دانشگاه پليس ويژهاي تشكيل دهيم. در مقابل اين توضيح استدلال شد كه اگر پليس ويژه مستقل از نيروي انتظامي باشد خلاف قانون و اگر وابسته به اين نيرو باشد نقض غرض خواهد بود. در نهايت اعلام شد كه نيروي انتظامي صرفاً با مجوز رؤساي دانشگاهها بتواند وارد محيطهاي دانشجويي شود و… بنابراين ملاحظه ميشود كه ناديده گرفتن جوانب يك موضوع ميتواند ناشي از اقدامي شتابزده و كاملاً سياسي باشد. قضاوت در مورد مصاديق بروز اختلاف بين مجلس و شوراي نگهبان البته منوط به مطالعه يكايك طرحها و لوايح است و اين تأمل كارشناسانه ميتواند ما را به قضاوتي منصفانه نزديك كند كه در كدام مورد ضعف بينش سياسي و حكومتي شوراي نگهبان دخالت داشته و در كدام مورد كم توجهي مجلس به مباني فقهي يا...
با عنايت به اين موارد اختلاف اندك (نسبت به چهارصد و اندي طرح و لايحه تصويبي توسط مجلس ششم) آيا واقعاً عملكرد قانوني اما قابل مناقشه شوراي نگهبان به گونهاي بوده است كه جاي هيچ گونه تحركي را براي مجلس - كه بتوان بر آن اطلاق انسداد مسير قانونگزاري كرد- باقي نگذاره است؟ قضاوت عمومي جامعه در اين زمينه به هيچ وجه با چنين ادعايي همراه نيست و نميتواند به سهولت بپذيرد كه مجلس ششم در تصويب قوانين مفيد و در جهت بهبود شرايط جامعه و رفع بسياري از كاستيها و ضعفها، مسلوبالاراده بوده است كما اينكه در جريان تحصن شما نمايندگان كه ظهور و بروز نقطه اوج اختلافات و تنشهاي مجلس با شوراي نگهبان بود مردم هرگز در حمايت از تحصن كنندگان به صحنه نيامدند. حال آن كه اگر بر اين باور بودند كه اكثريت مجلس ششم دغدغه صيانت از مصالح آنها را داشته و شوراي نگهبان مانع جدي بر سر اين راه بوده است، به گونهاي ديگر عمل مينمودند. در آن صورت، حاميان متحصنين را صرفاً جمعي از نيروهاي قوه مجريه و تعدادي از روشنفكران فراموش شده و گروههاي سياسي خارج از حلقه نيروهاي مؤمن به راه امام تشكيل نميدادند. به يقين اگر مردم باور داشتند كه شما صادقانه در خدمت آنان بودهايد آنگاه مشاهده ميكرديد كه چگونه به حمايت گسترده از شما برميآمدند اما صدافسوس كه دوستان شما با ايجاد بلواهاي كاذب موجب شدند كه جناح اكثريت در مجلس كمتر توفيق خدمت به مردم را بيابد. همچنين آفت ديگري كه در مجلس ششم متوجه شما شد رجحان منافع حزبي بر منافع عمومي بود و اين واقعيتي است كه برخي از دوستان شما در جبهه دوم خرداد به صراحت بدان معترفند.
اما آنچه كه روح اصلي نامه شما را تشكيل ميدهد بحث "رد صلاحيتها" و "عدم احراز صلاحيتها" در جريان انتخابات مجلس هفتم است. هرچند در اين نامه شما به مثابه مدافعان سرسخت "عدم احراز صلاحيتها" به ميدان آمدهايد اما به نظر ميرسد با اين شيوه خواستهايد خود را در پشت يك مسئله قابل مناقشه پنهان كنيد. اينجانب نيز همچون شما، اما از منظري ديگر نحوه احراز صلاحيتها را مقولهاي قابل تجديد نظر ميدانم. البته برخلاف شما معتقدم در بسياري از كشورها ساز و كار موثرتري را در اين زمينه طراحي كردهاند كه بسيار كاراتر است. لذا به نظر اينجانب نيز برآنچه امروز در كشور ما در اين زمينه صورت ميگيرد ايرادات اساسي وارد است زيرا از يك سو گشوده بودن نامتعارف راه ورود به عرصه رقابتهاي انتخاباتي مجلس، تعداد نامزدها را چنان بالا ميبرد كه عملاً تحقيق را براي مردم در مورد آنها ناممكن ميسازد و از سوي ديگر از آنجا كه احراز صلاحيتها معيارهاي قطعي ندارد، راه را براي برخوردهاي سليقهاي هيأتهاي نظارت باز ميگذارد. متأسفانه آنچه امروز موجب شده كه احساس كنيد راه گريزي پيش روي شما فرا گرفته، همان عملكردهاي بعضاً سليقهاي نيروهاي هيأتهاي نظارت است. اين ضعف زماني جديتر ميشود كه شوراي نگهبان مسئوليت احراز صلاحيتها و رد صلاحيتها را در كنار هم برعهده دارد و قادر نيست در مدت زمان كوتاه تعيين شده در قانون بر خطاها و لغزشهاي هيأتهاي نظارت، دقت لازم را مبذول دارد. در حالي كه اين دو وظيفه قابل تفكيك هستند و ميتوان بدون آنكه ضرورت احراز صلاحيت داوطلبان نمايندگي مجلس را مردود دانست و ادعا نمود كه در هيچ كجاي جهان چنين چيزي وجود ندارد، راهحلي يافت تا احراز حداقل صلاحيتهاي علمي، فرهنگي، سياسي و اجتماعي نامزدهاي نمايندگي مجلس به نحو مطلوبتري ممكن شود.
نمايندگان محترم مجلس! شما در ادامه نامه خود در مقام ريشهيابي برخوردهاي "غيرقانوني" برآمدهايد. اما آيا ميتوانيم اين سئوال را مطرح سازيم كه چرا عملكردهاي خلاف قانون هيأتهاي اجرايي را كاملاً ناديده گرفته و برآنها چشم فروبستهايد؟ شايد معتقديد خطاها و سياهيها يكسره از آن ديگران است و در قاموس شما و دوستانتان اصولاً جايي براي خطا وجود ندارد و با آن كاملاً بيگانهايد. اما متأسفانه هيأتهاي اجرايي در اين دوره از انتخابات به مثابه پيشقراولان جاده انحراف از قانون ظاهر شدند. براي نمونه، فرمهايي را وزارت كشور در اختيار نامزدها قرار ميداد تا با امضاي آنها پايبندي خود را به ابتداييترين الزامات قانوني قيد شده اعلام دارند. قطعاً از آنجا كه اين فرمها توسط وزارت كشور تهيه شده بود دستكم براي شما ترديدي در مورد مطابقت الزامات قيد شده در آنها با نص قانون، وجود نداشت. حال به نظر شما اگر نامزدي به هر دليل از برخي الزامات قيد شده در فرمها سر برتابيد، آيا ميبايست مورد تأئيد هيأتهاي اجرايي قرار گيرد؟ قطعاً در اين زمينه نميتوانيد مدعي شويد كه مطالب قيد شده در فرمهاي ارائه شده از سوي وزارت كشور به نامزدها، جزو "ملاكهاي متقن" قلمداد نميشوند. متأسفانه بجز هيأتهاي اجرايي سه شهرستان، بقيه، كساني را كه با هر انگيزهاي در فرمهاي رسمي وزارت كشور دست برده و به دلخواه خود برخي موارد را قلم گرفته و مواردي از الزامات قانوني را نيز بنا بر سليقه سياسي خود حك و اصلاح كرده بودند، تأئيد نمودند! آيا فراموش نمودهايد كه بر اين سه هيأت به جرم پايبندي به وظيفه قانوني خود چه رفت؟ موضع شما در اين زمينه بيشتر از اصل موضوع قابل تأمل است كه در ادامه بحث و در مبحث "گردن كلفتهاي سياسي" به آن خواهيم پرداخت. اما عجالتاً بياطلاع نيستند كه حتي فرمانداران آن سه شهرستان بلافاصله به جرم انجام وظيفه قانوني خود عزل شدند. بنابراين آيا اين شائيه پيش نميآيد كه شما زماني كه در مورد خطاهاي ديگران سخن ميگوئيد به نوشتههاي كتاب قانون نظر داريد اما در سنجش عملكرد خود و دوستانتان در قوه مجريه به نانوشتههاي آن؟
عزيزان! با كمال تأسف آنچه در تاريخ به ثبت خواهد رسيد واقعيتي است كه چندان خوشايند شما نخواهد بود مگر آنكه انتظار داشته باشيد آيندگان نيز زماني كه قانون مطابق سليقه شما ناديده گرفته شود، آن را عين صواب بدانند و اگر هيأتهاي نظارت در مواردي كه صراحت قانوني در مورد آنها وجود ندارد به خطا روند، قانون شكني تلقي گردد. هرچند شما اعلام داشتهايد "همگان ميدانند كه احراز صلاحيت جز در مورد ملاكهاي متقن و معدود، مانند تابعيت و سن، امري غيرممكن است زيرا همواره عوامل و دلائلي براي شك و ترديد و شبهه وجود خواهد داشت" اما اينجانب، برخي هيأتهاي نظارت را به دليل ناديده گرفتن ملاكها و راهكارهايي كه رهبر انقلاب در قزوين طرح كردند، قابل سرزنش ميدانم زيرا با شاخصهاي طرح شده همچون عدم تفتيش عقايد قادر بوديم خطاها را به حداقل ممكن تنزل دهيم. در عين حال تأكيد بر عملكردهاي بعضاً ناصواب هيأتهاي نظارت نبايد ما را از اين نكته غافل كند كه هيأتهاي اجرايي آغازگر تندرويهاي غيرقانوني بودند و صدالبته اين انحراف نتيجه مورد نظر جريانات تندرو را تأمين كرد و در مراحل بعدي نيز دست اندركاران انتخابات، در يك فضاي آلوده سياسي واقع شدند كه كمترين زيان آن دشوار ساختن تصحيح خطاها بود. البته اين مسئله مردم را نيز بسيار متضرر ساخت زيرا نتوانستند آنگونه كه شايسته و بايسته است از انتخابات براي رشد و ارتقاء اطلاعات سياسي خود بهره گيرند.
نوع مواجه شدن شما نمايندگان با تخلفات هيأتهاي اجرايي و سپس هيأتهاي نظارت، به نوعي است كه هر دو، يك هدف را تأمين ميكند. شما از يك سو تخلفات هيأتهاي اجرايي را تشديد كرديد و اگر برخي از آنها به قانون و آرمانهاي امام پايبندي نشان داده بودند، رسماً و به شدت به نكوهش و حتي توبيخشان پرداختيد تا فضاي انتخابات را كاملاً سياست زده و قطبي كنيد. از سوي ديگر برخلاف انتظار، به طرق مختلف راه را بر تصحيح خطاهاي هيأتهاي نظارت ناهموار ساختيد. متأسفانه اين تناقض حتي در نامهتان به رهبري نيز خود نمايي ميكند كه در ادامه بحث به آن خواهيم پرداخت. اما قبل از اينكه به چرايي بروز اين تناقض رفتاري بپردازيم، بر اين مسئله نظر ميافكنيم كه آيا همانگونه كه مدعي هستيد، براي تصحيح خطاهاي هيأتهاي نظارت "از ابزارهاي قانوني" بهره گرفتيد؟ آيا ميتوانيد بگوئيد ابزارهاي قانوني پيش روي شما بعد از اطلاع از نتيجه بررسيهاي هيأتهاي نظارت چه بود و شما چه كرديد؟ آيا ميتوانيم اين پرسش را مطرح سازيم كه براساس كدام راهكار قانوني، تحصن در مجلس شوراي اسلامي را به عنوان اولين اقدام خود برگزيديد؟ مگر جز اين است كه اقداماتي چون تحصن، اعتصاب غذا و... پس از به نتيجه نرسيدن اقدامات متعارف قانوني صورت ميگيرد تا افكار عمومي را متوجه موضوعي كند كه مسئولان ذيربط نسبت به آن تغافل ورزيدهاند؟ پس چرا قبل از هر اقدام جنجالبرانگيز، حتي زحمت اعتراض رسمي نسبت به مواردي از رد صلاحيتها كه آنها را به حق نميپنداشتيد، به خود نداديد؟ از اين روست كه در كنار ادعاي شما در اين زمينه، چند احتمال ديگر نيز وجود دارد. الف: شما نخواستيد با رجوع به مراجع و سلسله مراتب مافوق هيأتهاي نظارت براساس ساختار سياسي كشور، نقشي براي آنها در حل اين مشكل قائل شويد. ب: اصولاً شما به دنبال برطرف كردن ضعفهاي هيأتهاي نظارت نبوديد تا به صورت برگ برندهاي نزدتان باقي بماند. ج: با توجه به افكار سنجيهايي كه شما را نگران ساخته بود منطقيترين راه خروج از عرصه رقابتها را توسل به برخي خطاهاي هيأتهاي نظارت ميديديد. د: براي پنهان كردن انحرافات اقتصادي، سياسي، اخلاقي، ... برخي نمايندگان جناج اكثريت، يك كاسه كردن خطاها با رد صلاحيتهاي قانوني و منطقي، بهترين راه گريز از پاسخگويي به افكار عمومي بود.
اما در مورد تناقضگويي نسبت به عملكرد رهبري در برطرف كردن خطاها، در بخشي از نامه خود مدعي هستيد: "آيا اعضاي شوراي نگهبان جسارت آن را يافتهاند كه حتي در مقابل دستورات حضرتعالي كه به زعم ايشان "حكم حكومتي" بوده ايستادگي كنند؟! و يا آن گونه كه شايع شده با وجود ابلاغ نظرات علني، به گونهاي ديگر از سوي شما مأذون به اصرار و ابرام بر رد غيرقانوني و گسترده صلاحيتها بودهاند؟"
صرفنظر از اتهامي كه در قالب ذكر يك شايعه مطرح ساختهايد و حكايت از سقوط تأسفبار اخلاقيات مروجين چنين شايعاتي در عرصه سياست دارد، اين مطلب با فراز ديگري از نامه شما كه ميگوئيد: "در هر حال، اينك قرار است انتخاباتي برگزار گردد كه استناد برخي از تأييد صلاحيتها در آن، "حكم حكومتي" است، حكمي كه مبناي قانوني نداشته و در اصل يكصد و دهم قانون اساسي نيز احصاء نشده است ولي حتي با فرض قانوني بودن اين حكم، مگر فلسفه حكم حكومتي براي جلوگيري از تخلف و يا وسيلهاي براي راه يافتن عدهاي "نامسلمان و غيرملتزم به اسلام، انقلاب، نظام و قانون اساسي به مجلس است؟" متناقض مينماياند. خوانندگان نامه شما از مقايسه اين دو فراز دستكم در مورد چند نكته تأمل خواهند كرد:
1- بيتوجهي به نظرات رهبري، در فرهنگ سياسي شما نيز جسارت ارزيابي ميشود. به ويژه اينكه اين نظرات براي پايان دادن به يك مناقشه زيانبار براي جامعه ابراز شده باشد. در اين زمينه بايد عرض شود دو طيف از ابتداي انقلاب جسارت آن را داشتهاند كه از نظرات امام و رهبري به بهانههاي مختلف عدول كنند. طيفي در قالب و يا با انگيزه دلسوزي براي اصالتهاي ديني و جماعتي ديگر در پوشش دفاع از حقوق مردم. شما كه خود بعضاً جزو شاخصين دسته دوم بودهايد چگونه از قبح چنين جسارتي سخن به ميان ميآوريد؟ براي نمونه گروه نهضت آزادي تاكنون رسماً به خود اجازه اين جسارت را نداده است تا با نظرات امام در مورد جهتگيريهاي سياسي خود صريحاً مخالفت كند و همواره تلاش كرده است تا سنديت نامه امام را در اين زمينه مخدوش سازد. اما آقاي بهزاد نبودي در اعتراض به عملكرد برخي از هيأتهاي اجرايي كه لابد براساس نظر امام عمل كرده بودند ميگويد: "نامه امام در مورد نهضت آزادي، در سال 66 بوده و اگر قرار بود كاري براي انحلال آن صورت بگيرد بايد تا سال 68 انجام ميشد. بنابراين اين نامه قانون نيست و براي اينكه ما به همه چيز در چارچوب قانون اعتقاد داريم … " (روزنامه اعتماد، 18/10/82 به نقل از كنفرانس مطبوعاتي)
البته در اين زمينه لازم به يادآوري است اعضاي اين گروه - كه تاكنون نتوانسته مجوزي از وزارت كشور دريافت دارد - در زمان ثبتنام كانديداتوري نمايندگي مجلس شوراي اسلامي، علاوه بر قيد عضويت در اين گروه كه رسميت قانوني ندارد، فرمهاي وزارت كشور را نيز در آن قسمت كه ميبايست الزامات قانوني را امضاء ميكردند، مخدوش نموده بودند. بنابراين آقاي نبوي علاوه بر اينكه ديگران را به جسارت در برابر نظرات مكتوب امام (كه در اين نامه مدعي پيروي از سنت آن بزرگوار هستيد) فرا ميخواند، همانطور كه توضيح داده شد به انجام كاري خلاف قانون نيز واميدارد.
2- از اين دو فراز تا حدودي اين مسئله استنباط ميشود كه شما از پيگيري مقام معظم رهبري براي برطرف كردن خطاها چندان خشنود نيستيد. حال تحت هر عنواني شوراي نگهبان نصايح و رهنمودهاي رهبري را بپذيرد، اگر شما به دنبال احقاق حق بوديد، علي القاعده ميبايست از آن استقبال ميكرديد. اما خواننده درميماند كه چرا شما به جاي تشكر و قدرداني از پيگيريهاي رهبر انقلاب، در پي به زير سئوال بردن اين تلاشها با عبارت پردازيهاي خاص خودتان برآمدهايد؟
3- اذعان به اين واقعيت كه به عنوان حكم حكومتي - يا نصيحت يا هر عنوان ديگري ميخواهيد به آن بدهيد - رهبري برخي از رد صلاحيتها را بياثر نمودند، عملكرد شما را بيشتر به زير سئوال ميبرد زيرا اين ذهنيت را ايجاد ميكند كه اگر شما به جاي اقدامات جنجالبرانگيز، دعوت از بيگانگان براي نظارت بر انتخابات و … به عنوان اكثريت حاكم بر دو ركن از اين نظام (قواي مجريه و مقننه) به ساختار سياسي كشور عنايت مينموديد، انتخابات مجلس هفتم در فضاي سياسي بسيار سالمتري برگزار ميشد. اما شما به دلائلي كه چندان هم غيرقابل درك نيست حتي نخواستيد به نظامات سياسي كشور تن در دهيد. اين مطلب در كنار اعتباري كه به نظام سلطه و كشورهاي باسابقه استعمارگري ميدهيد براي دلسوزان استقلال اين مرز و بوم هرگز پذيرفتني نخواهد بود.
اكنون جا دارد به نكتهاي مهم در نامه شما بپردازيم. گفته شده است: "به علاوه معيار رد صلاحيت اكثريت نمايندگان فعلي مجلس، نطقها، نامهها و اظهار نظرهايي است كه آنان بنا به وظايف مصرح در اصل 84 قانون اساسي، در آنها به كاستيها، بيعدالتيها، قانون شكنيها از يك سو و از سوي ديگر به دفاع از حقوق و آزاديهاي ملت، مصرح در قانون اساسي، پرداختهاند." حال اگر فرض را بر اين بگذاريم كه ادعاي شما در مورد اكثريت نمايندگان رد صلاحيت شده صادق باشد و آنان به دليل شجاعتشان در دفاع از حقوق ملت رد صلاحيت شده باشند، اما آيا ميتوانيد بگوئيد آن اقليت كه به دلائل ديگري؟! رد صلاحيت شدهاند چه كسانياند و شما با آنها چه مرزبندياي داشتهايد و در كجا و چگونه اين مرزبندي را بروز دادهايد؟ ضمن اينكه يادآور ميشويم مردم فراموش نكردهاند كه حتي نمايندگان منتخب قوه مجريه در كميته حل اختلاف صرفاً درخواست تجديد نظر در مورد 25 نماينده از ميان 75 نماينده رد صلاحيت شده را مطرح ساختند و بحث درباره مابقي را اصولاً قابل طرح نميدانستند. بنابراين اكثريت و اقليت از منظر دوستان خودتان نيز قابل مناقشه است. اما همانطور كه اشاره رفت شما هرگز نپذيرفتيد كه دستكم اقليتي هرچند اندك از نمايندگان دچار لغرشهايي شدهاند كه از آنان دفاع نميكنيد. در عوض، ابتدا اجتماعي را بوجود آوريد كه تشخيص حق از باطل را براي مردم ناممكن ميساخت و سپس خواستههايي را در قالب بيانيههاي متحصنين در مجلس مطرح ساختيد كه گويا همه نمايندگان مجلس ششم از هرگونه لغزشي مبرا بودهاند و حكايت از آن داشت كه عامدانه كمترين تلاشي در جهت تفكيك نمايندگان متخلف از كساني كه به زعم شما رد صلاحيتشان به ناحق صورت گرفته است، به عمل نياورديد.
عزيزان! شما علاوه بر انتقاداتي كه نسبت به عملكرد هيأتهاي نظارت و شوراي نگهبان وارد دانستهايد، نكاتي را نيز مستقلاً در مورد تدابير رهبري براي مهار اين مناقشه مطرح ساختهايد كه لازم است در مورد آنها تأمل شود.
1- مدعي شدهايد: "تعويق انتخابات نه اشكال شرعي داشت و نه قانوني"؛ البته در پاسخ به اين سخن بايد گفت با توجه به شرايطي كه شما به دنبال آن بوديد، تعويق برگزاري انتخابات بدان معني بود كه كشور مدتي از مجلس برخوردار نباشد و لذا علاوه بر دو اشكال مورد اشاره، اشكال عقلي هم داشت زيرا قرائن زيادي حكايت از آن داشت كه شما اصولاً به دنبال ايجاد شرائط مطلوبتر براي برگزاري انتخابات نبوديد بلكه با اقداماتي چون تحصن، وادار كردن مسئولين اجرايي كشور به استعفا، ريختن قبح دعوت از بيگانگان براي دخالت در امور داخلي كشور و… قصد بحران آفريني براي گرفتن امتياز، آن هم نه براي كساني كه به ناحق رد صلاحيت شده بودند بلكه دقيقاً به نفع كساني كه به حق رد صلاحيت شده بودند، را داشتيد. لذا كدام منطق مديريتي ميپذيرد كه شرائط را براي چنين حركتهاي حزبي كه با هدف امتيازگيريهاي ناروا دنبال ميشد، فراهم آورد؟
اهداف متحصنين همانطور كه مردم به خوبي آن را دريافته بودند و به همين دليل هم عليرغم كار تبليغاتي گسترده روزنامههاي مرتبط با حزب مشاركت و مجاهدين انقلاب اسلامي كمترين حركتي كه نشان از حمايت باشد از خود بروز ندادند، به هيچ وجه منافع كلان كشور را در بر نداشت. برداشت عمومي جامعه از حركت تحصن و حواشي گسترده آن صرفاً يك قدرت نمايي حزبي بود كه بيشترين تمركز آن بر جلوگيري از اجراي قانون در مورد نمايندگان متخلفي بود كه به حق رد صلاحيت شده بود. البته همانطور كه انتظار ميرفت بيشترين كار تبليغاتي متحصنين معطوف به ضعفهايي بود كه هيأتهاي نظارت به دليل كج انديشي يا برخوردهاي سليقهاي داشتند كه البته چنين مسائلي به يقين دون شأن جايگاه رفيع شوراي نگهبان است. اما به هرحال اين موهبتي است كه شما در عمر سياسيتان بيشترين بهره را از آن بردهايد.
2- اما در مورد مسئله نفوذ و نفوذيها به گونهاي سخن گفته شده است كه گويا شما در گذشته تلاشي چشمگير و حساسيتي بسيار مبذول داشته ولي نتوانستهايد حتي يك مورد "نفوذي" در مراكز تعيين كننده و تصميم ساز بيابيد. از اين رو اصولاً نفوذ را مقولهاي نامأنوس در معادلات و مناسبات بينالمللي و حتي چالشهاي سياسي داخل يك كشور ميدانيد. در اين زمينه ابتدائاً تذكر اين نكته را خالي از لطف نميدانم كه امروز ديگر صرفاً به عناصر حقوق بگير بيگانه "نفوذي" اطلاق نميشود، بلكه افراد غيرهمگون راه يافته به حوزههاي تصميمسازي فرهنگي و سياسي يك نظام فكري و حكومتي را نيز در برميگيرد. اما از آنجا كه شايد شما مفهوم عامتر نفوذي را قابل مناقشه بدانيد لذا از نگاه كلانتر به اين مقوله در ميگذريم و به نمونههايي از نوع ابتدايي آن ميپردازيم. همچنين در اين زمينه از مواردي همچون "صادقالحسيني"ها كه مربوط به نفوذ در جريان سياسي مرتبط با شماست نيز در ميگذريم تا سهلتر و سريعتر بتوانيم به يك جمعبندي نائل آئيم. به اين ترتيب و به دلائل مورد اشاره نمونهاي از نفوذ در جناح مقابلتان را مورد مداقه قرار ميدهيم. اگر به خاطر آوريد در آستانه برگزاري هفتمين دوره انتخابات رياست جمهوري با اين تحليل كه پنجمين رئيس جمهور كشور كسي جز رئيس مجلس پنجم نخواهد بود، آقاي مرتضي فيروزي (سردبير روزنامه ايران نيوز) به دستگاه ايشان نفوذ داده شد و وي توانست در مدت كوتاهي تا مشاروت رياست مجلس وقت ارتقاء يابد. اما طولي نكشيد كه ارتباطات اين عنصر نفوذي با بيگانگان و دريافت حقوق مستمر 6 هزار دلاري و ديگر آلودگيهاي غيرقابل طرح وي، مشخص و دستگير و روانه زندان شد. خوشبختانه در زمان دستگيري اين عنصر نفوذي از آنجا كه موضوع مرتبط با جناح مخالف شما بود، به دفاع از وي نپرداختيد، اما دستهايي به صورت پنهان به كار افتاد تا از اجراي حكم اعدام وي جلوگيري و در نهايت آن را منتفي سازد و حتي توانست طول دوران زندان قطعي وي را نيز كاهش دهد. آنچه در اين زمينه قابل تأمل است مسائل بعد از طي شدن دوران محكوميت اين عنصر نفوذي است. آيا ميدانيد كه دوستان شما براي بازگردانيدن وي به مطبوعات چه كردند؟ مقارن با آزادي فيروزي، خبرگزاري جمهوري اسلامي در بخش بينالمللي خود به انتشار خبري انگليسي پرداخت كه طي آن ضمن اعلام خبر آزادي اين عنصر نفوذي، سخاوتمندانه وي را يك فرد "اصلاحطلب" و داراي انديشههاي نو و … خواند. البته به تأسي از اين اقدام، برخي جرايد وابسته به جناح حاكم همچون روزنامه ايران نيز خبر تجليل آميزي از وي منتشر ساختند و اين همه حاكي از آن بود كساني درصدد تطهير يك عنصر نفوذي برآمدهاند. البته اين گمان چندان خطا نبود زيرا آقاي فيروزي نه تنها مجدداً به عنوان سردبير ايران نيوز فعاليت به اصطلاح مطبوعاتي! خود را از سرگرفت بلكه به يمن الطاف دوستان شما، مجموعه ايشان داراي يك روزنامه اقتصادي فارسي زبان بسيار پرسود نيز شد. آيا مايليد كارنامه دوستانتان را در اين زمينهها بيشتر كاوش كنيم؟
آيا اگر كمترين حساسيتي نسبت به عناصر نفوذي داشتيم، اجازه ميداديم چنين عنصري مجدداً سردبيري يكي از مطبوعات انگليسي زبان كشور را برعهده گيرد؟ بنابراين با غور در مورد ساير مصاديق اذعان خواهيد داشت در مقوله نفوذيها برخلاف آنچه مينماييد عمل شده است.
3- سئوال نمودهايد: "براستي اين گردن كلفتها چه كساني هستند؟ شوراي نگهبان كه از قانون تخلف ميكند يا كساني كه بر اجراي قانون اصرار دارند؟" خوشبختانه به نكته خوبي اشاره داريد كه موضوع مبتلابه و بسيار مهم اين مقطع از حيات سياسي كشور است. در اين امر نميتوان ترديد داشت كه گروهها و دارندگان سلائق سياسي مختلف در كشور، چه در زماني كه با رأي مردم قدرت را به دست ميگيرند و چه در زماني كه مردم آنان را متنبه نموده و در موضع اقليت قرار ميگيرند، داراي خطاهايي بوده و در آينده نيز از لغزش مصون نخواهند بود. البته جريانات سياسي ميكوشند براي خطاهاي خود توجيه قانوني بيابند تا موجه جلوهگر شوند. اما پديدهاي كه در مجلس ششم شاهد اوج آن بوديم با چنين روندي كاملاً متفاوت به نظر ميرسد و آن اتكا به يك قدرت متمركز حزبي براي ايستادگي در برابر قدرت و جايگاه رفيع قانون است، ولو اينكه بخشي از اين قدرت تمركز يافته، منشاء خارجي داشته باشد.
بنابراين فرق است بين سوءاستفاده يك مسئول از موقعيت خود و تراشيدن توجيه قانوني براي تخلف صورت گرفته با ايستادگي از موضع قدرت حزبي در برابر قانون و تلاش براي ناديده گرفتن ساز و كار قانوني كشور.
اين كاملاً پذيرفتني است كه هر دو شيوه مورد اشاره، منافع ملت را به خطر ميافكند اما پديده دوم بسيار خطرناكتر است به ويژه اگر حتي نيم نگاهي به بيرون از مرزها در ميان باشد (در اين زمينه مايل نيستم روايت يكي از نمايندگان حاضر در جلسه روز اختتاميه تحصن را بيان كنم كه بسيار تأثر برانگيز است) به هرحال صرفنظر از اينگونه مسائل كه كمتر به صورت علني مطرح ميشوند و ما در اين بحث بنا نداريم به مطلبي جز مسائل مكتوب شده استناد كنيم، در ارزيابي عملكرد اكثريت حاكم بر مجلس، زبان سياسي دوستان مشاركتي و مجاهدين انقلاب اسلامي را بسيار قلدر مأبابه مييابيم و اين مقولهاي نيست كه بتوان بر آن اطلاق شجاعت كرد. براي نمونه همانطور كه اشاره رفت اعضاي نهضت آزادي الزامات قانوني مندرج در فرضهاي مربوط به كانديداهاي نمايندگي را مخدوش نموده، سپس مبادرت به امضاء آن كرده بودند. حال مروري بر واكنش آقاي بهزاد نبودي نسبت به عملكرد قانوني تعداد اندكي از هيئتهاي اجرايي نمودي از برخوردهاي قلدرمأبانه با قانون را به نمايش ميگذارد: "گزارشهاي نگران كنندهاي نسبت به عملكرد غيرقانوني بعضي از هيئتهاي اجرايي به ما ميرسد... براساس گزارشهاي غيرمستند دريافتي از مراجع چهارگانه، صلاحيت چند نماينده پرتلاش و صالح مجلس، شخصيتهاي شناخته شده و اعضاي بعضي از گروههاي سياسي را به طور غيرقانوني رد كردهاند... از اين هيأتها، مصرانه ميخواهم كه در كار خود تجديد نظر كنند ولو زمان قانوني سر رسيده باشد،... وزارت كشور و مسئولين عاليرتبه هرچه زودتر با اين موارد برخورد كنند..."(ايسنا 17/10/82)
آيا تشويق صريح و علني هيأتهاي اجرايي و وزارت كشور به ناديده گرفتن گزارشهاي مراجع چهارگانه و عمل كردن برخلاف ضوابطي كه خود ارائه كننده آن بودهاند را جز "گردن كلفتي سياسي" ميتوان تعبير كرد؟
جالب اينكه به نظر برخي هيئتهاي اجرايي نيز كه زيرمجموعه وزارت كشورند تعدادي از نمايندگان مجلس ششم به دليل تخلفشان رد صلاحيت شدهاند اما آقاي بهزاد نبوي در واكنش تند خود از وزارت كشور ميخواهد با تعداد اندكي از هيئتهاي اجرايي كه لابد شعار قانونگرايي دوستان مشاركتي و مجاهدين انقلاب را باور كرده بودند برخورد كند! وزارت كشور نيز به مثابه يك دستورالعمل حزبي به سرعت بعد از اين مصاحبه نه تنها هيئتهاي اجرايي سه شهرستان را منحل بلكه فرمانداران اين شهرستانها را نيز عزل ميكند.
بيترديد اينگونه گردن كلفتيها در برابر قانون ميتواند كشور را در ورطه خطرناكي قرار دهد. البته همه اينگونه برخوردهاي غيرقانوني بدين منظور صورت ميگرفت كه كسي نتواند متعرض عناصر متخلف مجلس ششم شود و عليرغم بيّن بودن برخي انحرافات اساسي در آنها، قانون نتواند در مورد آنها به عدالت حكم كند. قطعاً در زمينه ايستادگي شوراي نگهبان در برابر اينگونه قلدريها ميبايست ابتدا سپاسگزار امام راحل در ايجاد چنين ساختار سياسياي بود و سپس قدردان فقهايي كه در دفاع از جايگاه قانون به وظيفه خود عامل بودند. اما اين نكته را نيز بايد يادآور شد كه به منظور پاسداري از جايگاه رفيع شوراي نگهبان ميبايست در انتخاب عوامل اجرايي دقت بيشتري مبذول شود تا بعضاً عناصر كوته بين و محصور در انديشههاي جناحي بهانههاي لازم را در اختيار متخلفان قرار ندهند.
در پايان اين نوشتار يادآور ميشويم كه هيچ خدمتي بيشتر از آگاهي بخشيدن به جامعه نميتواند در پيشگيري از انحراف مديران از راه و سنت امام مؤثر واقع شود. بدين منظور بايد از اينگونه بحثها استقبال كرد و گفت و شنود، به شرط آنكه مرزهاي انصاف و ادب را در هم نشكنيم. بحثهاي منطقي و استدلالي ميتواند علاوه بر كمك به حقجويان براي دريافت بهتري از حقيقت در تقويت فضاي شايسته تعاملات سياسي مؤثر واقع شود. براستي راه درست و دلسوزانه براي حل مشكلاتي كه هميشه در انتخابات رخ ميدهد چيست؟ تضيعف شوراي نگهبان؟ ناديده گرفتن ضعفهاي مجريان شوراي نگهبان؟ به زير سئوال بردن وزارت كشور؟ و... اما به نظر ميرسد كه صادقانهترين راه، آن باشد كه ابتدا نقاط قوت و ضعف ساختار برگزاري انتخابات را به خوبي بشناسيم و سپس به نوعي عمل كنيم كه نقاط قوت تخريب نشود و در عين حال به منطقيترين صورت ممكن به مقابله با ضعفها بپردازيم. البته براي مقابله با ضعفها ابتدا بايد دستكم در مورد اين دوره از انتخابات، همه عوامل مؤثر و دخيل را به دور از حلقههاي سياسي احصاء نمائيم. به عنوان عنصري دلسوز براي اين مرز و بوم از اين طريق قادر خواهيم بود ساختارهاي قانوني كشور را تقويت كنيم تا سلائق حزبي و گروهي و فردي كمتر بتواند بر مردم و مصالح آنها تحميل شوند.
عزيزان، ساختار سياسي ايران امروز به نوعي نيست كه ارادهاي جز اراده مردم و چارچوبي جز معيارهاي اسلامي به سهولت بتواند بر كشور حاكميت يابد. لذا همانطور كه برخي از دوستانتان بعد از مشاهده نتيجه انتخابات توصيه كردند، بايد از فضاهاي روشنفكرانه خارج شد و مردم را نه در شعار بلكه در عمل واقعاً به حساب آورد. اطمينان داشته باشيد نيروهايي كه امروز توسط مردم به مجلس هفتم گسيل داشته شدند (بدون آنكه بخواهيم بر ضعفهاي اجرايي و نظارتي چشم فرو بسته باشيم) اگر دچار خطاهايي شوند كه در مجلس پنجم مرتكب شدند، مردم مجدداً به آنان پشت خواهند كرد. لذا بپذيريد كه صادقانه بايد در خدمت مردم و آرمانهاي اصيلشان باشيم. در رابطه مردم با امام و رهبري تأمل نمائيد، قطعاً اين بزرگواران معصوم نبوده و نيستند اما علت اعتماد مردم به آنان برخورد صادقانه نسبت به خطاها بوده است. اگر شما آنگونه كه در نامه ابراز داشتهايد مجدداً رويكردي به امام داريد دستكم به اين دليل است كه از ريشههاي عميق اعتقاد دلسوزان اين مرز و بوم به وي مطلعيد. بنابراين آيا بهتر آن نيست كه اگر چهار سال دستكم با برخي آرمانهاي آن بزرگوار همراهي نكرديم، اكنون كه عدم اقبال مردم را در موارد مختلف مشاهده كرديم صادقانه با مردم سخن بگوئيم. اطمينان داشته باشيد مردم با آنان كه صادقند بيشترين رأفت را در ناديده گرفتن خطاهايشان بروز ميدهند. ملت جريانات سياسي پايبند به مصالح اين كشور را همچون فرزندان خود ميداند و هرگز فرزندان خطاكار خود را براي هميشه از خود نميراند. اما بدانيد قرار گرفتن در مسير برخوردهاي غيرصادقانه با مردم، راهي نيست كه فرزندان خطاكار بتوانند از آن راه مجدداً به آغوش پرمهر ملت باز گردند.
باز هم مدتها گرفتار شدم و حتی مدتی طولانی بود که فرصت نشده بود که نامه ها و پيامهای اين وبلاگ را هم بخوانم. امروز که آمدم اولا يک بابايی که خود را پروفسور ؟؟؟ (چه فرقی ميکنه فکر کنيد پروفسور بالتازار) يک سری چرند و پرند جور کرده اسمشو گذاشته انقلاب فرهنگی. شايد به دست شما هم رسيده باشه...خوب از اينکه بگذريم کلی پيام آفلاين بود که بيشتر حاوی لينک و يا دوستانه بود. ولی يکی هم ديدم بد جوری دلش پره. گفتم بد نيست پيامهاش را بگذارم اينجا شايد يه کم سبک بشه. خوب ظاهرا شرحی بر پيامهای (چه عرض کنم) محبت آميز ايشان لازم نيست. فقط بد نيست اين کلمه را بگويم که من متاسفانه هيچوقت لياقت بسيجی بودن را نداشته ام و فعلا هم نه بسيجيم نه تو هيچ سازمان ديگری.
متاسفانه فرصت هم نبود که پيامهای ايشان را با حروف فارسی تايپ کنم:
boro har ghalati mikhay bokoni bokon
mifahmi?
pedare mellato dar ovordid
hala inja ham janbeye fohsh khordano nadari?
shoma be ma fohsh nemidid?
nemidid?
bar pedar o madare doroghgoo la nat
shoma basijia too oon shabai ke pedaretoono dar miovordim
fohsh nemidadid?
mardomo nadidi?
mardom oonai nistan ke be khatere manafe'eshoon ya pool ya har koofto zahr mari ke beshon midid mian to raah peymaai
mardom oonai hastan ke 70%eshon to entekhabate shoraha sherkat nakardan
o beton neshon dadan ke az chap o raste dorooghine shoma khaste shodan
bi sharafe past
shoma fohsh nemidid?
vaghti kesi o ba doost dokhtaresh migirid?
man az shoma lajanha ziad fohsh khordam
ta betoonamam bet fohsh midam
age adamesh boodam ye lahze ham sabr nemikardam
har kodometon dame dastam boodid enghad shekanje midadam ke bemirid
shoma fohsh nemidid ?
dorogh goo
متن كامل بيانات امروز رهبر معظم انقلاب اسلامي
خبرگزاري فارس: متن كامل بيانات مهم امروز رهبر معظم انقلاب اسلامي در ديدار پرشور هزاران نفر از قشرهاي مختلف مردم در پايگاه اطلاع رساني دفتر ايشان در قم منعكس شده است.
به گزارش خبرگزاري فارس متن كامل بيانات مقام معظم رهبري به اين شرح است:
بسم الله لرحمن الرحيم
به همه برادران و خواهران عزيز و بخصوص به برادران و خواهراني كه از راههاي دور زحمت سفر را تحمل كردهاند و تشريف آوردهاند، خوشآمد عرض ميكنم.
همچنين ايام خجسته دهه مبارك فجر انقلاب اسلامِي و نيز عيد سعيد غدير را كه چند روزي بيشتر به اين عيد بزرگ نمانده است تبريك عرض ميكنم.
اميدوارم به بركت ايمان و شور و اخلاصي كه در شما مردم عزيز نسبت به مقدسات ديني و اوليائ عظام دين (عليهم السلام) وجود دارد، همه شما و همه ملت ايران مشمول بركات الهي باشيد و اين اعياد بر همه شما و بر همه ملت ايران مبارك باشد. امروز بجاست به مناسبت چهلم فاجعه زلزله بم، از مردم مصيبت زده و داغديده آن شهر يادي بكنيم.
اگرچه ملت عزيز ما از آغاز بروز اين فاجعه، همدردي و همدلي خود را با مردم مصيبتزده بم به خوبي اظهار كردند و ايمان و مروت و اخوت اسلامي خود را نشان دادند، ولي ابعاد اين حادثه تلخ، فراموش شدني نيست.
مسؤولان دستگاههاي مختلف دولتي و نهادهاي انقلابي كه خيلي هم براي جبران خسارات و مصايب مردم بم تلاش كردند، باز هم بايد تلاش كنند؛ باز هم بايد همدلي و كمك مردم و همراهي همه دستگاههاي دولتي در اين قضيه به چشم ديده شود تا ملت ايران خاطرجمع شود كه اين ضايعه بزرگ تا حد ممكن ترميم شد و زخم مصيبتي كه بر پيكر ملت ايران وارد آمد، جبران گرديد.
چقدر خوب و شايسته است كه مردم در هر نقطه كشور باز هم به فكر برادران و خواهران بمي خود باشند، كساني كه ميتوانند به آنها كمك كنند. انسان ميتواند برخي از هزينههاي زايد را از زندگي خود بزند. حجاج كه اين روزها انشاءالله تدريجا در حال برگشت هستند و بسلامت به كشور برميگردند، چقدر خوب است هزينههايي را كه معمولا در برگشت از حج، صرف برخي از ديد و بازديدها و تشريفات ميكنند، حذف كنند و آن را براي مردم بم خرج كنند و به برادران و خواهران مصيبت ديده خود كمك نمايند.
البته اينها براي يك ملت و براي مردم يك شهر امتحان الهي است. بلا به معناي امتحان و براي ابتلاء است. اين امتحاني سخت بر مردم بم و در درجه بعد بر همه ملت ايران وارد شد.
بايد از اين ابتلاء و امتحان الهي همه سربلند بيرون بيايند و بدانند آنچه خداي متعال را خشنود ميكند، اين است كه ما در كار و رفتار و عملكرد خود بازنگري كنيم و نقصها، ضعفها و خطاها را از خودمان بزداييم.
يك ملت اگر از تجربهها درس بگيرد و راه خود را با صراط مستقيم الهي تطبيق كند، مصداق "رضي الله عنهم و رضوا عنه" خواهد شد.
اين ايام، سالگرد انقلاب عظيم اسلامي است و براي ملت ايران و بلكه مسلمانان عالم يك عيد است.
اسلام توانست اين افتخار را به دست آورد كه بر سيطره و سلطه قدرتهاي چپاولگر و جهانخوار پنجه بيندازد و يك ملت را نجات دهد.
دهها سال قدرتهاي استعماري بر ايران سلطه و سيطره داشتند. بلاهايي كه دولت استعمارگر انگليس در طول دهها سال بر سر ملت ايران آورد، فراموش نشدني است. انقلاب مشروطيت را مصادره كردند، ديكتاتوري سياه رضاخان را بر اين مردم تحميل كردند، نفت را غارت كردند، كشور را عقب نگه داشتند، ملت را مورد اهانت قرار دادند و ذليل كردند و حق عمومي يك ملت را در طول دهها سال پامال كردند. بعد هم كه قدرت انگليسيها در سطح بينالمللي رو به كاهش رفت، امريكاييها خود را سر اين سفره رساندند و تطاول را شروع كردند.
ديكتاتوري بيست و پنج ساله سياه محمدرضا و همان جنايتهايي كه انگليسيها ميكردند، بهوسيله امريكاييها در ايران صورت گرفت و روز به روز پنجه قدرتشان را در اين كشور بيشتر فرو ميكردند. ثروتها را ميبردند، فرهنگ اسلامي و ملي را نابود ميكردند و فرهنگ بيگانه پرستي را به جاي آن رسوخ ميدادند. همه چيز اين كشور تحت سلطه و در پنجه آنها بود و رمق اين ملت را كشيده بودند.
اسلام توانست خون دوبارهاي به رگهاي اين ملت بدواند. شعار بيداري اسلامي، اين ملت را به حركت درآورد. رهبري امام بزرگوار راه را به اين ملت نشان داد. اين ملت همچنان كه قرآن فرموده است سرنوشت خود را با اراده و ايستادگي و مجاهدت خود عوض كردند؛ نظام ديكتاتوري را از بين بردند؛ آمريكا را از اين كشور بيرون كردند؛ سلطه قدرتها را از اين كشور قطع كردند و حق انتخاب كردن و حكومت بر سرنوشت خود را دوباره به دست آوردند، در نتيجه ملت ايران زنده شد.
دهه فجر، يادبود حيات دوباره ملت ايران و كشور عزيز ماست. مردم اين ايام را جشن ميگيرند و حق دارند جشن بگيرند و شما عزيزان من! بدانيد؛ در دنيا هم هرجا مسلمانان آگاه و بيدارِي وجود دارند، نسل جوان، زبدگان و نخبگان فرهنگي و سياسي آنها هم اين جشن را جشن خودشان محسوب ميكنند و اين بيداري را به نفع خود ميدانند.
دنياي اسلام كه زير سلطه و سيطره قدرتهاي استكباري در خواب بود، بيدار شد. بعضي جاها توانستند خود را نجات دهند؛ در بعضي جاها هم خود بيداري، مقدمه نجات است.
ارزش اين انقلاب از اين جهت است كه ايران را از سلطه قدرتهاي مستكبر جهاني نجات داد. شما ببينيد در دنيا زيادهخواهان و انحصارطلبان بينالمللي با ملتها چه ميكنند. همينها بر اين كشور، بر اين ملت، بر نفت ما، بر فرهنگ ما، بر دولت ما و بر همه منابع انساني و مالي ما مسلط بودند.
انقلاب دست اينها را قطع كرد؛ اينها را از اين كشور بيرون راند و سلطه آنها را از سر اين ملت كم كرد؛ اين، ارزش انقلاب ماست.
قدر اين انقلاب را بدانيم؛ آن را در مسير خود حفظ كنيم و كمك كنيم به سمت اهداف والاي خود پيش برود.
همين اصول و مباني و پايههاست كه آينده و سرنوشت و اقتصاد و فرهنگ و دين و دنياي ما را بهبود خواهد بخشيد و زخمهاي پيكر ايران عزيز و مظلوم را التيام خواهد داد.
آنچه اين روزها در درجه اول اهميت است و من بايد چند جملهاي درباره آن عرض كنم، انتخابات است. انتخابات، مظهر حضور مردم و آزادي ملت ايران در انتخاب سرنوشت خود است.
شما وقتي رئيسجمهور را انتخاب ميكنيد، يعني تمام سررشتههاي اجراي كشور را در دست كسي ميگذاريد كه منتخب شما و برخاسته از رأي و اراده شماست.
وقتي نمايندگان مجلس را انتخاب ميكنيد، يعني قانونگذاري و همچنين نظارت بر كار اجرايي را به دست كساني ميسپاريد كه شما آنها را شناخته و انتخاب كردهايد؛ بنابراين شما هستيد كه انتخاب ميكنيد.
اين كار به معناي قدرت مردم در اداره كشور و در دست داشتن سرنوشت كشور به وسيله ملت است؛ اين چيز كم و كوچكي نيست؛ اين براي ما همه چيز است. و من به شما عرض كنم؛ چيزي كه در اين بيست و پنج سال كشور و ملت ما را در مقابل تهاجم وحشيانه زيادهخواهان بينالمللي حفظ كرد، همين بود كه مي ديدند ملت، صاحب دولت و مجلس و صاحب مسؤولان است.
تا امروز پشتوانه حضور ملي بوده كه هميشه دولتهاي متجاوز و مقتدر جهان را ترسانده است.
اين حضور، مثل سنگري براي كشور ما محسوب شده است؛ اين چيز خيلي مهمي است. اگر در كشور ما انتخابات و مردمسالاري و حضور مردمي و ارادههاي جوشان شما مردم در وسط صحنه و ميدان نميبود، بدانيد يك سال هم اين انقلاب دوام نميآورد؛ در مقابل يكي از تهاجمهاي سياسي و محاصرههاي اقتصادي هم دولتها نميتوانستند ايستادگي كنند؛ آن سنگر اصلي، شما بوديد.انتخابات مظهر حضور مردم است؛ همچنان كه حضور در راهپيمايي بيست و دوم بهمن، يكي از مظاهر حضور مردمي است. دشمن و دستگاههاي استكباري از انتخابات شما و از راهپيمايي شما در بيست و دوم بهمن ميترسند؛ بنابراين از همه نيروي خود استفاده ميكنند شايد بتوانند انتخابات و حضور مردم و رأي آزاد و دخالت مردم در سرنوشت خود را از اين ملت و از اين كشور بگيرند. بيستوپنج سال است كه دارند اين تلاش را ميكنند؛ الان هم دارند تلاش ميكنند.اين روزها ميبينيد و مِيشنويد كه در مسأله انتخابات، مناقشاتي بين دستگاههاي اجرايي و نظارتي وجود دارد؛ هميشه هم بوده است. بديه است كه هميشه ممكن است بين دستگاه ناظر و دستگاه مجري سر برخي از مسائل اختلاف پيش بيايد؛ اين چيز تازهاي نيست؛ اما دشمنها دندان تيز كردهاند، خوشحال شدند و قضيه را بزرگ كردند؛ يك عده هم در داخل، فريب آنها خوردند.اگر كسي تبليغات جهاني را بشنود - براي ما هر روز مثل يك طومار، تبليغات جهاني را روي كاغذ مينويسند و مي آورند؛ ميبينيم كه چه ميگويند و چه ميكنند ملاحظه ميكند كه همه تلاش آنها اين است كه انتخابات آينده ما را كه پانزده روز بيشتر به زمان اجرا آن نيست - تخريب كنند؛ اين راهبرد كلي آنهاست.
تمام تلاش آنها اين است كه انتخابات در كشور برگزار نشود؛ يعني يك دولت مردمسالار، بدون مجلس؛ يك دولت اسلامي، بدون نمايندگان مردم. معناي اين تلاش چيست؟ يعني پشتوانه مردمي را از نظام قطع كنند.
همه همت و تلاش محافل سياسي خارج يعني كساني كه دشمن ما هستند و دستگاههاي اطلاعاتي و تبليغاتي شان امروز متوجه به اين مسأله است. راهبرد كلي آنها اين است كه انتخابات را تخريب كنند و نگذارند انتخاباتي برگزار شود. آنها از انتخابات بشدت ناراحت و ناراضياند؛ ميدانند انتخابات مانع توطئهها و جلوگير خباثتهاِي آنها نسبت به اين كشور است؛ لذا ميخواهند انتخابات برگزار نشود؛ اين راهبرد كلي آنهاست.اين روزها وقتي به تبليغات جهاني نگاه ميكنيد، مي بينيد حيله فعلي آنها هم در اين قالب ارائه ميشود كه انتخابات را به تعويق بيندازيم! آن، استراتژيشان است؛ اين هم تاكتيكشان است.
مرتب هم مسؤولان كشور و مسؤولان اجرايِي را تشويق ميكنند به اينكه شما نميتوانيد انتخابات را راه بيندازيد و نبايد راه بيندازيد.
اين تبليغات خارجِِي، مستقيم و غيرمستقيم، راديويي و سياسي و با انواع و اقسام ديگر، همه متوجه اين قضيه است. آنچه وظيفه دولت و ملت ايران است، اين است كه در مقابل توطئه دشمن بايستند.
انتخابات بايد در موعد خود روز اول اسفند بدون حتي يك روز تأخير انجام بگيرد. من متأسفم از اينكه بعضي افراد از روي غفلت، همان حرفهايي را تكرار ميكنند كه دشمنان اين ملت ميزنند.
آنها با تبليغات و روشهاي سياسي و حيلههاي خود برخي از مسؤولان اجرايي را به كنار رفتن و اجرا نكردن مسؤوليت قانوني تشويق ميكنند. مگر اجرا و برگزاري انتخابات حق كسي از مسؤولان است كه بگويد من اين حق را ميخواهم يا نميخواهم؟.
وظيفه است؛ وظيفه قانونيِ دستگاههاي مشخص دولتي است؛ بايد اين وظيفه را انجام دهند؛ اين حق مردم است. مگر كسي در داخل كشور ميتواند بگويد چون من اين پديده را نمِي پسندم، يا فلان روش را نميپسندم، آنچه را كه قانون به عنوان وظيفه بر عهده من قرار داده است، انجام نميدهم؟ مگر ميِشود چنين كاري كرد؟!
شانه خالي كردن از مسؤوليت، به صورت كنارهگيري و استعفاء و غير اينها، براي اين مسؤولان، هم خلاف قانون است، هم حرام شرعي است. مگر ميشود با اين حق بزرگ مردم بازي كرد؟!
اكثر مسؤولان ما، اكثر نمايندگان مجلس ما، اكثر مسؤولان اجرايي ما، مردمان متدين، علاقهمند به انقلاب و آمادهِ براي خدمت به مردمند.
اينطور خيال نشود كه مجلس چنين است يا چنان است؛ نه، مجلس ركن نظام است. البته در داخل مجلس مثل همه جاي ديگر ممكن است عناصري نفوذ و رخنه كرده باشند؛ حقايق را وارونه كنند؛ فضا را بر كساني سخت و سنگين كنند؛ آنها را وادار به كار ناشايسته و نامناسبي كنند. اغلب نمايندگان براي خدمت به مردم آمادهاند؛ وظيفه آنهاست؛ بايد هم اين كار را بكنند؛ بايد هم خدمت كنند. فلسفه وجود بنده و امثال بنده و ديگر مسؤولان، خدمت است.
ماها نوكر و خدمتگزار مردم هستيم؛ اعتبار و آبروي ما به اين است؛ اسلام اين را براي ما معين كرده است؛ ما حقي به گردن مردم نداريم؛ مردم به گردن ما حق دارند. با اين روحيه و با اين نيت، بيستوپنج سال اين انقلاب و اين نظام سر پا ايستاده است؛ بيستوپنج سال اين ملت مثل كوه در مقابل دشمنان توطئهگر و حيلهگري خود مقاومت كرده است.
كساني كه اين روحيه را از دست بدهند و يا ديگران را به خروج از اين روحيه تشويق كنند، به ملت خيانت كردهاند.همه مسؤولان چه در قوه مقننه، چه در قوه مجريه، چه در قوه قضاييه بايد هميشه كمر بسته و آماده به خدمت باشند.
مجلس هم بايد وظايف بزرگ خود را انجام دهد؛ اين، هم وظيفه شرعي است، هم وظيفه قانوني است، هم وظيفه اخلاقي و ملي است.
دولت هم بايد وظايف خود را انجام دهد؛ قوه قضاييه هم بايد وظيفه خود را انجام دهد؛ همه بايد وظايف خود را انجام دهند.كشور بحمدالله بعد از آن جنگ طولاني به راه افتاده است؛ كارهاي زياد و بزرگي شده است؛ بتدريج آثار افقهاي زيبا در حال آشكار شدن است؛ ناگهان دشمنان در مرحلهاي ميخواهند با سياست، توطئه و مكاري جلو اين پيشرفت را بگيرند؛ مگر ما اجازه ميدهيم؟
البته اين روزها حرفهاي گوناگوني از زبانها و بلندگوهاي مختلف در داخل كشور بلند شد كه بعضي از آنها بسيار دلآزار بود. راه صحيح را بايد جستجو كرد. واقعا كساني كه مسؤول و دلسوزند، خيلي زحمت كشيدند و خيلي تلاش كردند؛ من از همه آنها تشكر ميكنم. شوراي محترم نگهبان خيلي تلاش كرد و خيلي زحمت كشيد؛ واقعا جا قدرداني و سپاسگزاري دارد. رئيس جمهور محترم و رئيس محترم مجلس خيلي تلاش كردند و خيلي زحمت كشيدند؛ از آنها هم تشكر ميكنم. دستگاههايي كه مسؤول هستند، هر كدام به نوبه خود تلاشهاي خوب و شايستهاي كردند. البته كساني هم هستند كه زيادهخواهاند و همانطور كه عرض كرديم با گردنكلفتي ميخواهند كار خود را پيش ببرند؛ اينها ميخواهند روي مسؤولان كشور فشار وارد بياورند. روي اين آقايان فشارهاي زيادي بود، اما ايستادگي كردند. من از خداي متعال براي آنها توفيق ميخواهم و از آنها تشكر ميكنم كه در مقابل فشار گروههاي فشار و زيادهخواه ايستادگي كردند و تسليم نشدند؛ هم رؤساي محترم آن دو قوه و هم شوراي محترم نگهبان.
البته هميشه مناقشاتي هست؛ هميشه هم همه مناقشات راه حلي دارد. هيچ گرهايي نيست كه باز شدني نباشد. اين گرههاي ريز و درشت، باز شدني است. در طول سالهاي متمادي هميشه اين انقلاب توانسته است بنبستها را بشكافد و پيش برود.
به فضل پروردگار و به حول و قوه الهي هيچ بنبستي در مقابل ما وجود ندارد.
از خداوند متعال ميخواهيم تفضل خود را بر اين ملت نازل كند. شما ملت ايران، با ايمان و اخلاص و عزم و اراده و حضور خود، مظهر لطف و فضل الهي هستيد؛ خداوند شما را همواره مشمول رحمت و فضل خود قرار دهد. خداوند به مسؤولان دلسوز و خدمتگزار كمك كند؛ همه ما را هدايت كند؛ قلب مقدس وليعصر را از ما راضي و خشنود كند و شهداي عزيز ما و امام بزرگوار را با اولياشان محشور فرمايد.
والسلام عليكم و رحمةالله و بركاته
انتهاي پيام/
آورده اند عارفي مدتها در پي ملاقاتي با ابليس بود تا از وي چيزي بپرسد. او خود مي گويد روزي بر در مسجد ايستاده بودم كه پيري را ديدم از دور مي آمد چون نزديكتر شد و او را بديدم وحشتي در من پديد آورد و گفتم: تو كيستي؟
گفت: آرزوي تو!
گفتم: اي ملعون چه چيز باعث شد به آدم سجده نكني؟
گفت: اي مرد خدا، تو كه عارفي و نه با ديده سر بلكه با چشم دل مي بيني آيا روا مي داني كه بنده اي بنده ديگر را سجده كند و غير از او را بپرستد؟!
عارف گفت: از پاسخ ابليس متحير شدم و جوابي نداشتم كه ناگاه هاتفي در سرم ندا داد به او بگو دروغ مي گويي! كه اگر بنده بودي امر او را اطاعت مي كردي و از فرمان او بيرون نمي آمدي.
عارف گفت: چون اين سخنان بر زبان آوردم، ابليس فريادي برآورد كه اي مرد جانم را سوزاندي... و ناپديد شد!
ديده بگشا!
آنها كه اطاعت از رهبري ديني را كه براساس احكام دين، از بهترين و پاكترين و عادل ترين و متقي ترين و شريف ترين عالمان است و اطاعت محض از دستورات او حركت در مسير عدالت و انصاف و بندگي خداوند مي باشد را پذيرا نيستند- اطاعت بي چون و چرا و بندگي در مقابل كثيف ترين و خون خوارترين جلادان غربي را كه دمكراسي اشان بمب هاي ده تني است و آزاديشان موشك هاي دوازده متري است عدالتشان غارت و چپاول سرزمينها و منابع ديگران است و پاكي و شرافتشان استحمام در خون كودكان چندماهه و چند ساله است را خواهانند!
م.فرقانی -- به نقل از کيهان
نويسنده: حسين قدياني
رهبرا! چند صباحي است كه بغض بدجوري گلوي مان را گرفته است. مدام آه مي كشيم. اهانت هاي مكرر مطرودين ملت، بي تاب مان كرده است. چه كنيم؟ مأموريم به صبر. صبر تلخي است. آخر عده اي سكوت ما را بدل از بي تفاوتي ما در قبال شما گرفته اند؛ اين خيلي آزارمان مي دهد؛ خيلي.
¤¤¤
رهبرا! اين «سكوت تلخ» البته يك طرف سكه است. روي ديگر سكه، «حلاوت ولايت پذيري» است. اصلا چه جاي غم؛ وقتي كه اين «شيريني» به آن «تلخي» مي چربد؟
¤¤¤
رهبرا! ما از نسل محرميم؛ بخواهي «خون» مي دهيم، نخواهي «خون دل».
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس سياسي - خارجي
حضرت آيتالله خامنهاي، رهبر معظم انقلاب اسلامي در پيامي، هجوم وحشيانه اشغالگران متجاوز به مردم سامرا و هتك حرمت بارگاه ملكوتي حضرت امام هادي (ع) و حضرت امام حسن عسگري (ع) را محكوم كردند.
به گزارش گروه دريافت خبر خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، متن اين پيام به شرح زير است:
«بسم الله الرحمن الرحيم
هجوم وحشيانهي اشغالگران متجاوز و غاصب به مردم سامراء و هتك حرمت بارگاه ملكوتي امامين همامين حضرت هادي و حضرت عسگري سلامالله عليهما كه به قتل بيش از ٥٠ نفر از مردان و زنان و كودكان و زخمي شدن عدهي بيشتري انجاميد، موجب تاثر و تالم شديد گرديد.
متجاوزان ددمنش و مستكبر، بار ديگر نشان دادند كه نه براي جان مردم و نه براي مقدسات آنان هيچ حرمتي نميشناسند و ميخواهند بر ارعاب و سياست سرنيزه تكيه كنند. سياستمداران نادان و مغرور آمريكا، ابلهانه پنداشتهاند كه با گلوله و آتش ميتوان مردم مومن و غيور عراق را تسليم كرد و به زانو در آورد و همين فهم غلط و نگاه مستكبرانه است كه در آيندهاي نه چندان دور آن رژيم متجاوز و چپاولگر و زورگو را به خاك سياه خواهد نشانيد. انشاءالله.
اينجانب اين فاجعه را به حضرت بقيهالله الاعظم ارواحنا فداه و به همهي مسلمانان به خصوص به ملت ستمديدهي عراق و حوزههاي علميه معظم تسليت ميگويم و پيروزي اسلام و مسلمين و رفع شر متجاوزان را از سر ملتها از خداوند متعال مسئلت مينمايم.
سيدعلي خامنهاي
١٣٨٢/٩/١١»

|
15:12 | Sep 19th 2003 |
حسين |
|
سلام برادر خوبم که هميشه مطالب روشنگر و خوبي مي نويسي و باعث خوشحاليه که مانند بعضيها مطالبت افت نمي کند و به علت کوته بيني بعضيها خداحافظي نمي کني | |
برادر گرامی کار ما از قهر و خداحافظی و اينها گذشته. وانگهی مگر من نماينده مشارکتی مجلسم که هر وقت تو خونه يک دلخوری پيداکردم بيام و تلافيش را توی دل ملت دربيارم؟
|
13:34 | Sep 21st 2003 |
MARY |
|
سلام دوست خوبم ؛ « گالري تروريسم » منتظر بازديد شماست . | |
از سايت وبلاگ گونه شما بازديد کردم اگر چه بيشتر سازمام منافقين را از ديد آمريکاييها نشان ميدهد يا برنامه سلاحهای عراق را باز هم از ديد آمريکا بيان ميکند که در هر دو آمريکاييها صادق نيستند. مثلا هيچ جا به پشتيبانيهای بی حد و مرز آمريکا و غرب از منافقين طی دو دهه اخير اشاره نشده است. آمريکا هم اين گروه را برای مردم فريبی در ليست تروريستها گذاشته است و گرنه چطور آنها در حالی که در ليست هستند آزادانه در کنار کنگره و کاخ سفيد کنفرانس مطبوعاتی برپا ميکنند؟ غرب در ادعای خود مبنی بر مبارزه با تروريسم ذره ای صداقت ندارد. همين حالا هم خطرناک ترين تروريستها را خودشان آموزش و پناه ميدهند.
|
23:44 | Sep 25th 2003 |
!ZoRoO |
|
سلام. خوبيد؟ دست مريزاد! وبلاگتان را از حسين ديوونه! پيدا کردم! من و پدرم هم هرکدام با يک وبلاگ به جمع وبلاگهای بچه مسلمونی اضافه شديم. منتظرتون هستم. يا علي | |
خوش آمديد. از همين حالا با خود عهد کنيد که هيچ وقت حقيقت را فدای منافع شخصی و گروهی نکنيد و هنگامی که در راه حق قدم ميزنيد هرگز خلوتی راه موجب وحشت و نا اميدی شما نشود. که در اين راه گاهی ترافيک باعث کندی حرکتتان ميشود و گاهی خلوتی و کمبود پمپ بنزين!
|
15:41 | Oct 6th 2003 |
سياوش |
|
با سلام اين طرفداران رهبري شباهتهاي زيادي با مردم کوفه زمان مولا دارند اين روزها در حالي که شديدترين حملات به ولايت فقيه و رهبري مي شود طرفداران اين خط فکري به گوشه اي رفته اند و شايد هم با مخالفين موافقند و يا حرفي براي گفتن ندارند اين در حالي است که منتطري را با چماق مرجعيت به ميدان کشيده اند و علوي تبار رهبر را متهم به قتل عمد مي کند و بقيه از اين ايام مذهبي براي رسيدن به مقاصد شخصي و سيايي استفاده مي کنند من اگر جاي رهبري بودم باري ديگر خطبه يا اشباح الرجال را براي شما مي خواندم | |
آنها که با گوش بصيرت مطالب را ميشنوند طنين خطبه را هم با صدای رسا ميشنوند!
|
1:44 | Oct 11th 2003 |
ضدمنکرات |
|
سلام سلام به مهدی موعود سلام به عاشقان منجی بشريت فرارسيد ميلاد حضرت حجة ابن الحسن العسگری را به تمام شيعيان و دوستدارن ان حضرت تبريک عرض می کنم. مثل هميشه مطالبت عالي بود موفق باشي يا حق | |
بر شما و همه پويندگان راه حق هم مبارک باد. متاسفانه فرصت نشد در وقت مناسب به اين امر مهم هم بپردازم.
|
8:36 | Sep 16th 2003 |
yf(fataneh) |
|
صرف مخالفت با امام و حتي انقلاب سبب ارتداد کسي نيست .چرا عادت کرده ايم که همواره از کساني و جرياناتي بت بسازيم. اين خصيصه ناپسند ايرانيان(بت پرستي) همواره مايه دردسرشان بوده!! | |
دوست گرامی کی من يک چنين ادعايی کردم. چرا حرف در دهان بنده ميگذاريد؟ خوب البته مخالفت يک چيز است و بی انصافی چيزی ديگر. متاسفانه خيليها اين دو موضوع را با هم قاطی ميکنند. همه با هم اين آخرين سخن امام حسين را به ياد بياوريم که خطاب به لشکر يزيد و ابن زياد ملعون گفت: "...اگر دينی نداريد و به روز جزا اعتقادی نداريد ..لا اقل در زندگی خود آزاده باشيد".
|
17:06 | Oct 12th 2003 |
اسوه |
|
سلام...عيدتون مبارک...چقدر دير به دير مي اييد..موفق باشيد | |
عيد شما هم مبارك...شما دعا كنيد گرفتاريهای ما كمتر شود تا فرصت شود بيشتر در خدمت شما باشم.
بنده به شما توصيه ميکنم که اصلا به اين اديتور جديد پرشين بلاگ اعتماد نکنيد. اديتور قبلی که ساده بود خيلی بهتر بود. امروز مطلبی را که يک ساعت وقت گذاشته بودم و در باره حسين خمينی نوشتم در حين فرستادن کاملا پاک کرد. اين چندمين بار است که اين قضيه رخ ميدهد و ظاهرا بايد فکری اساسی برای نقل اين وبلاگ به جای امنتری بکنم. به هر حال جچون فزصت ندارم باز آن مطالب را بنويسم و از طرفی هم من اکثر مطالبی را که مينويسم فی البداهه است بنابر اين فعلا فکر کنم خواندن مقاه زير به نقل از بازتاب که بنده در سايت بی عنوان ديدم کافی باشد:
فراز و نشيب سيدحسين خميني
از انتقام خانوادگي تا براندازي رژيم

پنج شنبه، 16 مرداد 1382
سيدحسين خميني نامي بود كه پس از 22 سال خاموشي، به يكباره بر سر زبانها افتاد، چرا كه نامهاي كه 24 ارديبهشت سال 1360 از سوي پدربزرگ او (بنيانگذار جمهوري اسلامي) براي وي ارسال شد، به معناي پايان فعاليتهاي سياسي وي تلقي ميشد. امام(ره) در اين نامه نوشته بود: «پسرم حسين خميني! جواني براي همه خطرهايي دارد كه پس از گذشت آنها انسان متوجه ميشود. من ميل دارم، كساني كه به من مربوط هستند در اين كورانهاي سياسي وارد نشوند. من اميد دارم كه شما مجاهدت در تحصيل علوم اسلامي با تعهد به اخلاق اسلامي و مهار كردن نفس امارة بالسوء، براي آتيه مورد استفاده واقع بشوي، من علاوه بر نصيحت پدري پير، به شما امر شرعي ميكنم كه در اين بازيهاي سياسي وارد نشوي و واجب شرعي است كه از اين برخوردها احتراز كني. من به شما امر ميكنم به حوزه علميه قم برگرد و با كوشش، به تحصيل علوم اسلامي و انساني بپرداز. (صحيفه امام، ج 14، ص 345)
پس از اين نامه عتابآميز، سيدحسين به قم بازگشت و با سكونت در منزل امام در محله يخچال قاضي قم، نامه پدربزرگش را دستوري اكيد بر پايان فعاليتهاي سياسياش قلمداد كرد.
هرچند مجموعه عمر سياسي وي به دو سال نميرسيد، سيدحسين كه پس از انقلاب از نجف به ايران آمده بود، به سرعت به وسيله بنيصدر جذب و به تدريج به يكي از نيروهاي راديكال و تندرو جبهه بنيصدر تبديل شد.
وي با استفاده از انتسابش به امام در اوايل انقلاب، يكي از مدافعان سرسخت نيروهاي چپ و بنيصدر به شمار ميرفت و در سخنرانيهايي خود انقلاب و نظام را متهم به خدمت به آمريكا ميكرد. وي در آن برهه، خواستار موضعگيري انقلابي بسيار تندتري از شرايط آن زمان شده بود و ميگفت: «شعار انقلاب صادر نميشود و اين ندانسته خدمت به آمريكاست» (كيهان 22/7/58)
نزديكي وي به بنيصدر به تدريج بيشتر ميشد و استفاده بنيصدر از وي به عنوان نوه امام، باعث شد كه نوعي نگراني در ميان مسؤولان كشور به وجود آيد. در اين زمان با حاد شدن تنشهاي مابين مجاهدين خلق و بنيصدر با امام و روحانيت، به تدريج ادبيات سيدحسين خميني هم خشنتر ميشد، تا اندازهاي كه وي در سخنراني ارديبهشت ماه سال 1360 در مشهد، مخالفان بنيصدر را آشكارا به مبارزه مسلحانه تهديد كرد.
اين اظهارات مسؤولان تراز اول كشور را نگران كرده بود، هاشمي رفسنجاني در «عبور از بحران» مينويسد:
«ساعت هفت صبح، جلسه هيأت رييسه داشتيم. در آن جلسه سخنراني پريروز حسين آقاي خميني در مشهد مطرح و به همه مطبوعات اطلاع داده شده كه حرفهاي او را ننويسند. ظهر احمد آقاي خميني و آقاي صانعي ناهار را مهمان من بودند. در مورد حسين آقا و صحبتهاي مشهد بحث شد. بايد به هر نحو شده، سعي كنيم كه محفوظ بماند. برخورد را صلاح ندانستيم و راه ارشاد را پيشنهاد كرديم». (خاطرات هاشمي، عبور از بحران، سال 60، 13/2/1360)
اما امام به اين برخوردها بسنده نكرد و دستور داد، دفتر ايشان هرگونه انتساب اظهارات سيدحسين را به بيت امام رد كرده و آن را نظرات شخصي عنوان كند.
در اين سالها، اعضاي حزب توده نيز كه همكاريهاي اطلاعاتي گستردهاي با جمهوري اسلامي پيدا كرده بودند، از برقراري ارتباط بين «سيا» و سيدحسين خميني گزارشهاي تأييد نشدهاي را ارسال كردند.
پيامد نامه مستقيم امام به سيدحسين خميني، او را در حالي كه به شدت از انقلاب و امام دلگير كرده بود، به قم فرستاد. البته در اين ميان نقش همسر شهيد مصطفي خميني و مادر سيدحسين ـ دختر ـ آيتالله مرتضي حائري از مخالفين و منتقدين نظريه ولايت فقيه نيز مؤثر بود، خانواده مرحوم مصطفي به مبارزات نوعي امام را باعث كشته شدن مصطفي ميدانستند و خود را صاحب حق و سهم در قدرت و نظام قلمداد ميكردند. همچنين خانواده مرحوم سيدمصطفي به نوعي با موقعيت و جايگاه سيداحمد خميني در دفتر امام حسادت ميكردند.
انزواي سيدحسين خميني در قم، باعث شد تا از يكسو وي طلبههاي عراقي ناراضي از جمهوري اسلامي را به عنوان دوستان نزديك و هم مباحثههاي خود انتخاب كند و از سوي ديگر به تدريج با ارتباط با برخي محافل و دوستان، به سمت مواد مخدر كشيده شود.
همچنين شرايط پس از رحلت امام و فوت مرحوم سيداحمد خميني كه به جانشيني سيدحسن خميني (فرزند سيداحمد) در حوزه مؤسسه تنظيم و نشر آثار، حرم و بيت امام منجر شد، باعث شد تا سيدحسين خميني كه سهم خود را از دست رفته ميديد نسبت به فحاشي و ناسزاگويي به امام و ديگر بستگان خود در محافل خصوصي و عمومي اقدام كند.
ناموفق بودن سيدحسين خميني در تحصيلات حوزوي و درس آيتالله وحيد خراساني ـ كه استعمال مداوم ترياك و ناراحاتيهاي عصبي از عوامل آن بود ـ سبب شد تا عملا احساس كند، در قم آيندهاي در انتظارش نيست.
با سقوط صدام، سيدحسين خميني، زمينه را براي بازگشت به نجف ـ كه دوران نوجوانياش را در آن گذرانده بود ـ مناسب يافت و در اين حال رسانههاي غربي كه پيشينه و جهتگيريها و معضلات شخصياش را ميدانستند، از اين مسافرت استقبال كردند.
«بي.بي.سي» در نخستين روز ورود سيدحسين خميني به نجف و پيش از موضعگيري او، از سيدحسين خميني، به عنوان يك مخالف سياسي رژيم ياد كرد.
سيدحسين پس از چند روز اقامت در نجف، در مصاحبهاي با يك روزنامه هلندي، در سخناني متفاوت با موضعگيريهاي سرسختانه ضدآمريكايي قبلي خود خواستار دخالت آمريكا براي براندازي جمهوري اسلامي و نجات ايران شد.
اظهارات وي در رد حكومت اسلامي و تأكيد بر جدايي دين و سياست، به قدري با مواضع فكري سابق تفاوت داشت كه سيدمجتبي بشيري زنجاني از دوستان قديمي وي، تلفني از او علت اين اظهارات را جويا شد و سيدحسين، قاطعانه مطالب مندرج در روزنامه هلندي را تحريف شده و بياساس خواند.
تكذيب صريح سيدحسين از سوي رسانهها و مراكز خبري ايران كه در پي ترميم وجه منتسبين به بيت امام(ره) بودند، به صورت گسترده و ناشيانهاي انعكاس يافت، غافل از آنكه اين تكذيبيه، كمتر از يك روز دوام خواهد آورد و پيامد آن سيدحسين در مصاحبههايي با روزبه درآگاهي خبرنگار «واشنگتن تايمز»و خانم ويوين والت، خبرنگار «بستون گلوب» و همچنين خبرنگاران «فرانس پرس» و راديو فرانسه و شمار ديگري از رسانههاي غربي. آن اظهارات را تكرار و ادامه خواهد داد. به نظر ميرسد، اكنون سيدحسين خميني سعي دارد تا با طرح نظراتي كاملا متضاد با آراي پدربزرگ و عموي خود، به نوعي در پي انتقامگيري از گذشته باشد.
وي كه اكنون بنا بر اظهارات چارلز هياتلي از مقامات كاخ سفيد، نشستهاي مشتركي با نمايندگان بنيصدر، مجاهدين خلق و عناصر «سيا» و «اينتليجنت سرويس» دارد به نوعي به سوژه جنگ رواني حزب بر عليه ايران تبديل شده است.
تيتر بزرگ امروز روزنامه «بوستون گلوب» با عنوان «خميني جوان، آمريكا را ميستايد» نشاندهنده عمق فعاليت اين رسانهها در تخريب وجهه امام(ره) و انقلاب اسلامي در جهان اسلام و شيعيان عراق دارد.
اظهارات سيدحسين خميني، مبني بر تأسيس مدارس ديني در عراق به نام خود و ايجاد جريان مسلحانه براي براندازي رژيم ايران در مصاحبه با «واشنگتن تايمز» كه در محافل سياسي به صورت طنز ارزيابي شد، نشاندهنده آنست كه از سوي اطرافيان وي در عراق، وعدههاي فراواني به سيدحسين داده شده و اظهارات ضدونقيض وي كه اصلاحطلبان و خاتمي از يكسو و مليگرايان و روشنفكران را از سوي ديگر مورد نفي قرار داده است، فراتر از انگيزههاي انتقامگيري از پدربزرگ و عموي وي ميباشد.
متن كامل گزارش «واشنگتنتايمز» از سيدحسين خميني
نوه آيت الله خميني بر لزوم آزادي مردم ايران به كمك آمريكا تاكيد كرد.
حسين خميني در مصاحبه اي با وشنگتن تايمز گفت كه مردم ايران بايد دخالت نظامي آمريكا را براي آزادي كشور خود بپذيرند. وي افزود: مردم ايران واقعا به آزادي احتياج دارند؛ آزادي واجب تر از نان شب مردم است. اما اگر براي ايجاد آزادي راهي جز دخالت آمريكا نيست، من فكر مي كنم كه مردم ايران بايد آن را قبول كنند. من هم اين را قبول ميكنم، زيرا با اعتقادات و ايمان من همخواني دارد.
حسين خميني در سفر زيارتي خود از اماكن مقدس شيعي در نجف كربلا و بغداد، همچنين از آمريكا به خاطر فتح عراق قدرداني كرد و گفت كه مردم عراق، نيروهاي آمريكايي را به چشم آزاديبخش مينگرند نه اشغالگر. او گفت: من مي بينم كه روز به روز اوضاع كشور رو به بهبودي مي رود. من امنيت را احساس مي كنم و ميبينم كه مردم از اينكه از رنجهاي گذشته خلاصي يافته، شادمان هستند.
آمريكا رژيم روحاني تهران را به پناه دادن به تروريستها و همچنين ساخت سلاحهاي هستهاي و سركوب مردم خويش متهم كرده بود.
طي انقلاب 1979 ايران، پيروان آيت الله خميني به سفارت آمريكا در تهران حمله كردند و كارمندان آنجا را به مدت يك سال به گروگان در ايران نگه داشتند.
اين روزها آمريكا و متحدان عراقي او همچنين ايران را به تلاش براي خرابكاري در عراق پس از جنگ – توسط نيروهاي نظامي خود كه وارد عراق كرده و همچنين نفوذ روحانيون شيعي، از جمله مقتدي صدر – متهم ميكند و معتقدند كه ايران، قصد ايجاد آشفتگي در دولت عراق را دارد.
با اين حال مجلس حكومتي عراق، ملاقاتهاي خود را با مقامات ايراني آغاز كرده است.
مدير كل وزارت خارجه ايران – حسين صادقي – چند روز پيش براي ديدار با مقامات عراقي به اين كشور وارد شده است. عدنان پاچه چي – وزير خارجه سابق عراق و يكي از سردسته هاي گروه 25 نفري مجلس حكومتي ـ گفت: ما درباره همه جنبه هاي روابط بين دو كشور مذاكراتي انجام داده ايم.
حسين خميني حدود يك ماه پيش براي ديدار از عراق به اين كشور وارد شده است.
ايران و عراق براي چند دهه در منطقه خاورميانه رقيب و مخالف يكديگر بوده اند. عراق پس از اينكه شاه، آيتالله خميني را از ايران اخراج كرد، به او پناه داد.
وي در طول سالهاي تبعيد خود در نجف، انقلابي را طراحي كرد كه باعث بركناري شاه ايران از قدرت و تشكيل يك حكومت الهي به شيوه مدرن و امروزي شد.
ايران و عراق در سالهاي 1980 تا 1988 با يكديگر جنگهاي خونيني داشتند كه باعث كشته شدن ميليون ها انسان و همچين تيره شدن روابط بين دو كشور شد. الان با حدود گذشت 25 سال، نوه او به عراق بازگشته و شروع به صحبت بر ضد مشروعيت انقلاب كرده است.
حسين خميني مانند بسياري ديگر از اصلاح طلبان مذهبي ايران، انتقادات خود را از جمهوري اسلامي به جاي مسايل سياسي به مسأله ديني متمركز كرد. او گفت كه يك دولت مذهبي تنها با ظهور حضرت مهدي (عج) - كه در قرن نهم غايب شده است- مي تواند شكل گيرد.
حسين خميني حكومت صدام را به شدت محكوم كرد و از كشور هايي كه با جنگ عليه حكومت بعثي مخالفت ميكردند، انتقاد كرد و گفت كه آنها شرايط سخت مردم عراق را درك نمي كردند. او گفت: مردم اينجا بي سابقهترين جنايات را در طول تاريخ تحمل كردهاند.
او همچنين از سيد عبدالمجيد الخويي – روحاني شيعه مردم گرا كه از جانب آمريكايي ها حمايت مي شد و در اولين روز پس از اتمام جنگ به عنوان «عاشق آزادي» و فردي امين كشته شد – ستايش كرد. او گفت: او نخستين شهيد در راه آزادي در منطقه ما به شمار مي آيد.
او گفت كه مليگرايان، جايي در دكترين هاي مذهبي ندارند و آزادي مهمتر از استقلال از سلطه بيگانه است. او گفت: آزادي يك حق بنيادي است.
وي ادامه داد: آمريكا چيز خاصي نيست. او يك ابر قدرت ديگر مانند روسيه و چين است، اما مسأله اساسي، آزادي است.
اين فرد چاق در حالي كه پياپي سيگار ميكشيد، همچنين گفت كه در حال تاسيس مدرسه شيعي در شهر مقدس كربلا است تا بتواند عقايد اصلاح طلبانه خود را منتشر كند و انتظار دارد تا شهر نجف دوباره جايگاه خود را به عنوان مهمترين مركز آموزشي شيعي در جهان به دست آورد.
متن كامل گزارش راديو فرانسه
راديو فرانسه دوشنبه شب با «سيد حسين خميني» كه چندي پيش به عراق رفته بود گفتوگو كرد. راديو فرانسه نخست از وي پرسيد، چند روزي است شما در عراق سكونت گزيدهايد و از آنجا به نام آزادي و جدايي دين از حكومت، چنانكه خود گفتهايد، خواستار برافتادن استبداد مذهبي در ايران شدهايد. آيا اين موضع شماست و در صورت تأييد دليل آن چيست؟
وي گفت: دليل اول گفتار ما، باورهاي ديني ماست، زيرا بر اساس مذهب تشيع حكومت ديني منحصر به شخص پيامبر اكرم و ائمه معصومين ميباشد. در نتيجه حكومت ديني نميتواند برقرار شود مگر به دست امام معصوم و الان كه امام معصوم در غيبت بخ سر ميبرند، تشكيل حكومت ديني مبناي ديني، شرعي و قرآني ندارد. حسين خميني در پاسخ به اين سؤال كه ارزيابي شما نسبت به حكومت ديني ايران چيست، گفت: عرض كردم كه حكومت ديني وجود ندارد، مخصوصاً اگر حكومت استبدادي هم باشد. اگر حكومت بخواهد تشكيل شود، بايد به دست حضرت حجت كه تشريف خواهند آورد شكل بگيرد. وي در پاسخ به اين پرسش كه بر اساس اين پيشفرضها ارزيابي كنوني شما در مورد حكومت اسلامي ايران چيست گفت: از مطالب گذشته ما ميتوانيد اين نتيجه را بگيريد كه اين حكومت، مشروعيت ديني دارد يا ندارد. وي همچنين در پاسخ به اين كه شما در مدت سكونت در عراق تاكنون تماسهايي با مقامهاي آمريكايي داشتهايد يا خير، گفت: خير.
خبرگزاري فرانسه نيز از بغداد گزارش داد: نوه آيتالله خميني در جريان ديدار خود از شهر كربلا در جنوب عراق، خواستار همسويي و همراهي عراقيها و هدايت توانمنديهاي آنان براي ساختن عراق شد.
متن كامل گزارش فرانسپرس
سيدحسين خميني: استبداد ديني بدتر از نازيسم و كمونيسم
روز گذشته سيدحسين خميني، نوه امام(ره) در عراق، خواستار رفراندوم در جمهوري اسلامي ايران شد.
سيدحسين خميني در گفتوگوي تلفني با خبرگزاري «فرانس پرس» گفت: در نامهاي به رهبري جمهوري اسلامي ايران، از ايشان خواستهام تا موضوع ولايت فقيه و نظام جمهوري اسلامي ايران را به رفراندوم بگذارند تا مردم بتوانند به حق، به اين موضوع پاسخ دهند.
وي گفت: رهبري نظام ميتواند با استناد به نص قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، دستور دهد تا رفراندوم صورت گيرد.
همچنين سيدحسين خميني گفت: استبداد ديني، بدترين نوع ديكتاتوري است كه در نوع خود بدتر از نازيسم و كمونيسم است.
وي تأكيد كرد، مادامي كه ما در عصر غيبت امام زمان(عج) به سر ميبريم، در جامعه نظام ولايت فقيه نميتواند باشد.
ايشان همچنين با تجميد از دموكراسي به شيوه غربي، دموكراسي آمريكايي را الگوي مناسبي براي ديگر كشورهاي جهان خواند.
سيدحسين خميني در پاسخ به سؤالي درباره عراق گفت: به شكر خدا پس از 35 سال، درهاي آزادي به روي اين ملت باز شد و مردم از اختناق و ظلم و ستم ديكتاتورهاي حزب بعث راحت شدند.
از سوي ديگر چارلز هياتلي از مقامات كاخ سفيد گفت: به تازگي سيدحسين خميني، نشستهايي با نماينده بنيصدر، رييسجمهور سابق جمهوري اسلامي ايران و برخي اعضاي متحدين (آمريكايي ـ انگليسي) در عراق داشته است.
اين افسر آمريكايي گفت: سيدحسين خميني در ديدار با برخي از رهبران شيعه مذهب در عراق، به شدت خواهان جدايي دين از سياست است.
--------------------------------------------------------
منبع: سایت «بازتاب»
امام خمينی:
بدبختی ملت ما آنوقتی است كه ملت ما از قرآن جدا باشند، از احكام خدا جدا باشند، از امام زمان جدا باشند، ما آزادي در پناه اسلام میخواهيم استقلال در پناه اسلام میخواهيم، اساس مطلب اسلام است. معرفی كردم من به شما، اين اشخاصی كه اسلام را كاری به آن ندارند، روحانيت را هم هيچ كاری به آن ندارند، ميخواهند يك مملكت غربی درست كنند برای شما، آنهايی كه حسن نيت دارند، نيت سوء ندارندو نمیخواهند دوباره رژيم برگردد، با او هم بد هستند، اينها میخواهند يك مملكت غربی برای شما درست كنند كه آزاد هم باشيد، مستقل هم باشيد اما نه خدايی در كار باشد و نه پيغمبری و نه امام زمانی و نه قرآنی و نه احكام خدا، نه نمازی و نه هيچ چيز شما شهادت را براي خودتان فوز ميدانيد برای اينكه مثل مثلا سوئيس بشويد؟ شما قرآن را میخواهيد. شما براي اسلام قيام كرديد. اينهمه رنج و زحمت كه روحانيت برد و میبرد برای اسلام است
صحيفة نور ج 6 ص 258، 3/3/58