ديدار با ابليس

آورده اند عارفي مدتها در پي ملاقاتي با ابليس بود تا از وي چيزي بپرسد. او خود مي گويد روزي بر در مسجد ايستاده بودم كه پيري را ديدم از دور مي آمد چون نزديكتر شد و او را بديدم وحشتي در من پديد آورد و گفتم: تو كيستي؟
گفت: آرزوي تو!
گفتم: اي ملعون چه چيز باعث شد به آدم سجده نكني؟
گفت: اي مرد خدا، تو كه عارفي و نه با ديده سر بلكه با چشم دل مي بيني آيا روا مي داني كه بنده اي بنده ديگر را سجده كند و غير از او را بپرستد؟!
عارف گفت: از پاسخ ابليس متحير شدم و جوابي نداشتم كه ناگاه هاتفي در سرم ندا داد به او بگو دروغ مي گويي! كه اگر بنده بودي امر او را اطاعت مي كردي و از فرمان او بيرون نمي آمدي.
عارف گفت: چون اين سخنان بر زبان آوردم، ابليس فريادي برآورد كه اي مرد جانم را سوزاندي... و ناپديد شد!
ديده بگشا!
آنها كه اطاعت از رهبري ديني را كه براساس احكام دين، از بهترين و پاكترين و عادل ترين و متقي ترين و شريف ترين عالمان است و اطاعت محض از دستورات او حركت در مسير عدالت و انصاف و بندگي خداوند مي باشد را پذيرا نيستند- اطاعت بي چون و چرا و بندگي در مقابل كثيف ترين و خون خوارترين جلادان غربي را كه دمكراسي اشان بمب هاي ده تني است و آزاديشان موشك هاي دوازده متري است عدالتشان غارت و چپاول سرزمينها و منابع ديگران است و پاكي و شرافتشان استحمام در خون كودكان چندماهه و چند ساله است را خواهانند!
م.فرقانی -- به نقل از کيهان

/ 0 نظر / 32 بازدید